شيخ محمد جعفر امامى
34
لغات در تفسير نمونه ( فارسى )
[ أُذُن : ] « يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ » « أُذُن » در اصل به معناى گوش است ، ولى به اشخاصى كه زياد به حرف مردم گوش مىدهند ، و به اصطلاح « گوشى » هستند نيز ، اين كلمه اطلاق مىشود . « 1 » [ أَذِّن : ] « وَأَذِّنْ فِى النَّاسِ » « أَذِّن » از مادّهء « تأذين » به معناى « اعلام » است . « 2 » [ أَذِنَتْ : ] « وَ أَذِنَتْ لِرَبِّها وَحُقَّتْ » « أَذِنَتْ » در اصل از « اذن » ( بر وزن افق ) به معناى « گوش » گرفته شده است . و مفهوم آن استماع كردن و شنوا بودن مىباشد كه در اينجا كنايه از اطاعت فرمان و تسليم است . « 3 » [ أَرائِك : ] « فِيْها عَلَى الْأَرآئِكِ » « أَرائِك » جمع « اريكه » به تختى مىگويند كه اطراف آن از هر طرف به صورت سايبان پوشانيده شده است . و در اصل به گفتهء « راغب » از « اراك » كه نام درخت معروفى است گرفته شده ؛ چرا كه گاهى عربها از اين درخت ، سايبانهاى مخصوصى
--> ( 1 ) . توبه ، آيهء 61 ( ج 8 ، ص 27 ) ( 2 ) . حجّ ، آيهء 27 ( ج 14 ، ص 82 ) ( 3 ) . انشقاق ، آيهء 2 ( ج 26 ، ص 309 )