شيخ محمد جعفر امامى

35

لغات در تفسير نمونه ( فارسى )

مىساختند و يا از « اروك » كه به معناى اقامت و توقف است مىباشد . و طبق گفتهء جمع كثيرى از مفسران ، و ارباب لغت به معناى تخت‌هايى است كه در حجله‌گاه مىگذارند ؛ يعنى در اصل به تخت‌هايى مىگويند كه در حجلهء عروس مىنهند و منظور در اينجا تخت‌هاى زيبا و فاخر است . به عبارت ديگر ، « أَرائِكِ » جمع « اريكه » به معناى تخت‌هاى زيباى سلطنتى است ؛ و يا تخت‌هاى پر زينتى كه در « حجله‌گاه » مىنهند . و در اينجا اشاره به تخت‌هاى بسيار زيباى بهشتى است كه نيكان بر آن تكيه مىكنند . بعضى معتقدند كه اصل اين كلمه فارسى است و از « ارگ » به معناى كاخ سلطنتى گرفته شده است ( اين واژه به معناى قلعه‌اى كه درون شهر بوده باشد نيز آمده ، و از آنجا كه قلعهء درون شهر غالباً مخصوص شاهان است به آن اطلاق شده ) . بعضى ديگر « أَرائِكِ » را مفرد و از واژهء فارسى « اراك » يا « ارايك » دانسته‌اند ؛ كه به معناى تخت پادشاهى است . سپس به معناى « پايتخت » و يا استانى كه پايتخت در آن است اطلاق شده . و « عراق » را مُعَرَّب « اراك » مىدانند كه به معناى چنين استانى است ، و مىگويند : لفظ « أَرائِكِ » به معناى بارگاه و تخت سلطنتى در « اوستا » نيز آمده است . در حالى كه ، بعضى از علماى لغت عرب ، ريشهء آن را عربى مىدانند ؛ و چنان كه اشاره شد ، معتقدند از واژهء « اراك » كه نام درخت معروفى است و با آن تخت و سايبان درست مىكردند گرفته شده است . ولى ، آنچه از موارد استعمال اين كلمه در قرآن مجيد استفاده مىشود اين است كه به همان معناى تخت‌هاى زيبا و مزين است كه صاحبان نعمت و قدرت از آن استفاده مىكنند . « 1 » [ أَراذِل : ] « الَّذِيْنَ هُمْ أَراذِلُنَا » « أَراذِل » جمع « ارذُل » ( بر وزن اهرم ) است ؛ و آن خود نيز جمع « رذل » مىباشد كه به معناى موجود پست و حقير است ، خواه انسان باشد يا چيز ديگر . « 2 » [ أَ رَأَيْتُمْ : ] « قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ جَعَلَ » « أَرَأَيْتُمْ » از مادّهء « رأى » جمله‌اى است كه معمولًا آن را به معناى « اخْبِرُونِى » ( به من خبر دهيد ) تفسير كرده‌اند ؛ ولى در تفسير گفته‌ايم كه گاه ، به معناى « هَلْ عَلِمْتُم » ( آيا مىدانيد ) مىآيد . « 3 » [ إِرْبَة : ] « غَيْرِ أُولِى الْإِرْبَة » « اربة » در اصل از مادّهء « ارَب » ( بر وزن عرب ) - چنان كه « راغب » در « مفردات » مىگويد - به معناى شدّت احتياج است كه انسان براى بر طرف ساختن آن چاره جوئى مىكند ؛ گاهى نيز به معناى حاجت به طور مطلق استعمال مىشود . و منظور از « أُولِي الإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ » در اينجا كسانى هستند كه ميل جنسى و نياز به همسر دارند . بنابراين « غير اولى الاربة » كسانى را شامل مىشود كه اين تمايل در آنها نيست . « 4 » [ إِرْتَبْتُم : ] « تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ » « إِرْتَبْتُم » از مادّهء « ريب » به هر گونه شك و ترديد كه بعداً پرده از روى آن برداشته مىشود ، اطلاق مىگردد ؛ و در اينجا بيشتر مناسب با شك در قيامت و يا حقانيت قرآن است . « 5 » [ أرْتَقِب : ] « فَارْتَقِبْ إَنَّهُم مُّرْتَقِبُونَ » « ارْتَقِب » در اصل از « رقبة » ( بر وزن طلبه ) ، به معناى « گردن » گرفته شده است ؛ و از آنجا

--> ( 1 ) . كهف ، آيهء 31 ( ج 12 ، ص 459 ) ؛ يس ، آيهء 56 ( ج 18 ، ص 441 ) ؛ رحمن ، آيهء 54 ( ج 23 ، ص 178 ) ؛ انسان ، آيهء 13 ( ج 25 ، ص 364 ) ؛ مطففين ، آيهء 23 ( ج 26 ، ص 284 ) ( 2 ) . هود ، آيهء 27 ( ج 9 ، ص 94 ) ؛ شعراء ، آيهء 111 ( ج 15 ، ص 307 ) ( 3 ) . قصص ، آيات 71 ، 72 ( ج 16 ، ص 159 ) ( 4 ) . نور ، آيهء 31 ( ج 14 ، ص 484 ) ( 5 ) . حديد ، آيهء 14 ( ج 23 ، ص 347 )