ج فرازمند
59
چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه ( فارسى )
بنابراين ، هيچگونه مصلحتى با اذن پيامبر صلى الله عليه و آله فوت نشد . تنها چيزى كه در اين ميان وجود داشت اين بود كه اگر پيامبر صلى الله عليه و آله به آنها اجازه نمىداد ، مشت آنها زودتر باز مىشد و مردم به ماهيّتشان زودتر آشنا مىشدند ، ولى اين موضوع چنان نبود كه از دست رفتن آن موجب ارتكاب گناهى باشد ؛ شايد فقط بتوان نام « ترك اولى » بر آن گذارد ، به اين معنا كه اذن دادن پيامبر صلى الله عليه و آله در آن شرايط و در برابر سوگندها و اصرارهاى منافقين هر چند كار بدى نبود امّا ترك اذن ، از آن هم بهتر بود تا اين گروه زودتر شناخته شوند . اين احتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه : عتاب و خطاب مزبور جنبهء كنايى داشته و حتّى ترك اولى نيز در كار نباشد ، بلكه منظور بيان روح منافقگرى منافقان با يك بيان لطيف و كنايهآميز بوده است . اين موضوع را با ذكر مثالى مىتوان روشن ساخت : فرض كنيد ستمگرى مىخواهد به صورت شما سيلى بزند ، يكى از دوستانتان دست او را مىگيرد ، شما نه تنها از اين كار ناراحت نمىشويد بلكه خوشحال نيز خواهيد شد ، امّا براى اثبات زشتى باطن طرف به صورت عتابآميز به دوستتان مىگوييد : « چرا نگذاشتى سيلى بزند تا همهء مردم اين سنگ دل منافق را بشناسند ! » و هدفتان از اين بيان تنها اثبات سنگدلى و نفاق اوست كه در لباس عتاب و سرزنش دوست مدافع ظاهر شده است . مطلب ديگرى كه در تفسير آيه باقى مىماند اين است كه مگر پيامبر صلى الله عليه و آله منافقان را نمىشناخت كه خداوند مىگويد : مىخواستى به آنها اذن ندهى تا وضع آنها بر تو روشن گردد . پاسخ اين سؤال اين است كه اوّلًا ، پيامبر صلى الله عليه و آله از طريق علم عادّى به وضع اين گروه آشنايى نداشت و علم غيب براى قضاوت دربارهء موضوعات كافى نيست ، بلكه بايد از طريق مدارك عادّى ، وضع آنها روشن گردد . و ثانياً ، هدف تنها اين نبوده كه