السيد ابن طاووس ( مترجم : سيد احمد فهرى زنجانى )
191
اللهوف على قتلى الطفوف ( آهى سوزان بر مزار شهيدان ) ( فارسى )
است و نصارى مرا بزرگ ميشمارند و از خاك پاى من بعنوان تبرّك كه من نوادهء داودم بر ميدارند و شما پسر دختر رسول خدا را ميكشيد با اينكه ميان او و پيغمبر شما يك مادر بيشتر فاصله نيست اين چه دينى است ؟ سپس به يزيد گفت : داستان كليساى حافر را شنيدهاى ؟ گفت : بگو تا بشنوم گفت : دريائى است ميان عمّان و چين كه يك سال راه است و هيچ آبادى در آن نيست مگر يك شهر كه در وسط دريا است در هشتاد فرسخ ، شهرى بزرگتر از آن به روى زمين نيست صادراتش كافور و ياقوت است و درختانش همه عود است و عنبر و در تصرّف نصارى است و هيچ يك از پادشاهان را بجز نصارى آنجا ملكى نيست و در اين شهر كليساهاى بسيارى است كه از همه بزرگتر كليساى حافر است از محراب آن كليسا حقّهء طلائى آويزان است كه ناخنى در ميان آن حقّه است و ميگويند : ناخن