تهيه ونشر مؤسسه بوستان كتاب قم

69

مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى )

شاگردان فرمودند : « من پيشرفت‌هاى خودم را مديون مرحوم خانم هستم » . يكى از شاگردان مرحوم استاد علّامه مىگويد : زندگى خانوادگى او بسيار با صفا و صميميت بود . در فوت همسرش بر خلاف انتظار ما بسيار اشك مىريخت و محزون و متأثر بود . روزى به ايشان عرض كردم : ما صبر و بردبارى و تحمل مصائب را بايد از شما بياموزيم چرا اين چنين متأثر هستيد ؟ در جواب فرمود : « مرگ حق است . همه بايد بميريم ، من براى مرگ همسرم گريه نمىكنم ، گريه من از صفا و كدبانوگرى و محبت‌هاى خانم است ، من زندگى پر فراز و نشيبى داشته‌ام ، در نجف اشرف با سختى هايى مواجه مىشديم ، من از حوايج زندگى و چگونگى ادارهء آن بى اطلاع بودم ، ادارهء زندگى به عهدهء خانم بود . در طول مدت زندگى ما هيچ گاه نشد كه خانم كارى بكند كه من حداقل در دلم بگويم اى كاش اين كار را نمىكرد يا كارى را ترك كند كه من بگويم كاش اين عمل را انجام داده بود . در تمام دوران زندگى هيچ گاه به من نگفت چرا فلان عمل را انجام دادى ؟ يا چرا ترك كردى ؟ مثلًا شما مىدانيد كه من هميشه در منزل مشغول نوشتن يا مطالعه هستم . معلوم است كه خسته مىشوم و احتياج به استراحت و تجديد نيرو دارم ، خانم به اين موضوع توجه داشت . سماور ما هميشه روشن بود و چاى آماده بود ، در عين حال كه به كارهاى منزل اشتغال داشت ، هر ساعت يك فنجان چاى مىريخت و مىآورد در اتاق كار من مىگذاشت و دوباره دنبال كارش مىرفت تا ساعت ديگر . . . من اين همه صفا و محبت را چگونه مىتوانم فراموش كنم » . قسمت ذيل را دربارهء ورود به نجف و آغاز كار از زبان خودشان بشنويد : « هنگامى كه از تبريز به قصد ادامهء تحصيل علوم اسلامى به سوى نجف اشرف حركت كردم از وضع نجف بى اطلاع بودم . نمىدانستم كجا بروم و چه بكنم . در بين راه همواره به فكر بودم كه چه درسى بخوانم . پيش چه استادى تلّمذ نمايم و چه راه و روشى را انتخاب كنم كه مرضىّ خدا باشد . وقتى كه به نجف اشرف رسيدم ، لدى الورود ، رو كردم به قبله و بارگاه اميرالمؤمنين - عليه السلام - و عرض كردم : يا على من براى ادامه تحصيل به محضر شما شرفياب شده‌ام ولى نمىدانم چه روشى را پيش گيرم و چه برنامه‌اى را انتخاب كنم ، از شما مىخواهم كه در آن چه صلاح است مرا راهنمايى كنيد .