تهيه ونشر مؤسسه بوستان كتاب قم

34

مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى )

سبزه و سنبل چون به رقص آورد * جلوهء نو روى چمن گسترد « هر دم از اين باغ ، برى مىرسد * تازه تر از تازه‌ترى مىرسد » « 1 » چهرهء فرخنده كه اين باغ راست * جام جم و آينهء جم نُماست ديدهء بد بين به جهان ، كور باد * ديو غَمَ از باده كشان دور باد با دلِ فرخنده همه دوستان * جُز من وارفتهء افسرده جان عادت ديرين ، سخنم آورد * نام مِى اندر دهنم آوَرَد وَرنه ، نه مِى دوست نه‌مِى خواره‌ام * بى سر و سامانم و آواره‌ام عهد مى و ميكده بشكسته‌ام * چشم ز روى مى و وى بسته‌ام دست تهى هستم و افسرده جان * اختريم نيست به هفت آسمان گر بسرايم ز گل و گلستان * وز رخ ساقى و مى ارغوان هيكل شعرى ست ، روانيش نيست * كالبدى بوده كه جانيش نيست باده كجا ، ساده كجا ، من كجا * چهرهء بگشاده كجا ، من كجا رفته زِيادم مزه خرّمى * مرده چو فيروزه دل آدمى بود دلى ، رفت و فراموش شد * طرفه چراغى بد و خاموش شد پيش من اينك غم و شادى يكىست * داغ دلى ، شاد نهادى يكى ست دوش كه غم پردهء ما مىدريد * خار غم اندر دل ما مىخليد در بر استاد خرد پيشه‌ام * طرح نمودم غم و انديشه‌ام كاو به كف آيينهء تدبير داشت * بخت جوان و خرد پير داشت پير خرد پيشهء نورانيم * شست ز دل زنگ پريشانيم گفت كه در زندگى آزاد باش * هان ، گذران‌است جهان ، شاد باش رو به خودت نسبتِ هستى مده * دل به چنين مستى و پستى مده زآنچه ندارى ز چه افسرده‌اى * وز غم و اندوه دل آزرده‌اى ؟ گر ببرد ور بدهد دست دوست * ور ببرد ور بِنهد ملك اوست ور بكشى يا بكشى ديو غم * كَج نشود دست قضا را قلم آنچه خدا خواست ، همان مىشود * و آنچه دلت خواست ، نه آن مىشود

--> ( 1 ) از نظامى گنجوى است