سيد محمد مهدى جعفرى
79
سيد رضى ( فارسى )
در اين شعر خود آنچه ادعا مىكنم گزافه نيست ، و سخنم بر چكاد رجال بالا مىرود . ( ديوان 2 - 333 ) . 12 - در سال 378 ه نيز ضمن قصيدهء مدحيهاى از نيكيهاى پى در پى خليفه الطائع تشكر مىكند ، و آتشى را ياد آورى مىكند كه در يكى از كاخهاى او گرفته است . ( ديوان 2 - 516 ) . 13 - همين كه قصيدهء ميميهء سيد رضى با مطلع : « متى أنا قائم أعلى مقام ، و لاق نور وجهك بالسلام . و منصرف و قد أثقلت عطفي ، من النّعماء و المنن الجسام » ( ديوان 2 - 416 ) به وسيلهء ابو الحسن على بن حاجب النعمان ، كاتب خليفه الطائع للّه در محضر او انشاد گرديد ، قلب او متأثر شده آمادهء بر آوردن در خواست سيّد و وفا كردن به وعدهاى كه داده بود شد ، لذا فرمان داد كه در روز پنجشنبه بيستم ماه رمضان سال 380 ه او را به كاخ بياورند ، امير المؤمنين براى او نشست ويژهاى ترتيب داد ، وى و برادرش را به خود نزديك نشانيد ، و در لباس سفيد با او رو به رو شد ، و با روى گشاده و خندان با او برخورد كرد . و خلعتهاى سياهى برايش آماده كرده بود ، او را به جايى از كاخ نزديك به مجلسش ، كه در ديدرس او بود ، بردند و خلعت را بر تن او پوشانيدند ، و جامهاى بدون شكاف و طيلسان قصب « 1 » و عمامهء خزى باقى ماند ، سپس او را به حضورش بازگردانيدند ، و بر بزرگداشت او افزود ، و اكرام او را به نهايت رسانيد ، و او را در مرتبهء پدرش نشانيد كه والاترين جايگاه مجلسش به شمار مىرفت ، و سيّد را به تخت خود نزديك گردانيد ، سپس در حالى برگشت كه طبق ديگرى براى تكرمه ( : گراميداشت ) همراه او آورده مىشد ، زيرا نخستين دست براى گذاشتن نقابت بر عهدهء او بود ، و در اين دست عمامهء خز سياهى بود ، و جبهء خز خاكسترى تيره ، و يك پيراهن مشطى « 2 » سفيد ، و يك پيراهن روى
--> ( 1 ) . ردايى كه از كتان نازك يا حرير بافند . ( 2 ) . گونهاى بافت چند شانه براى پوشيدن در زير .