سيد محمد مهدى جعفرى

70

سيد رضى ( فارسى )

همنشينى داشته است كه ابو الطيب داشت ، و از او هم بيشتر . و روزگار او بسى بدتر از روزگار سيف الدوله و كافور بوده است ، زيرا هر دو از ورود بيگانگان به ميهن خود جلوگيرى و در برابر آنان پايدارى كردند ، اما خلفاى بغداد براى حفظ استقلال كشور خود ، و پشتيبانى از شهروندان خويش در برابر آشوبها و شكستها و از هم پاشيدگيهاى مادى و معنوى هيچ اقدامى نكرده‌اند . سر انجام بايد گفت كه موضع‌گيرى شريف در برابر شعر ، همچون دو شاعر پيش از خود ، متنبى و ابو فراس حمدانى ، آشفته و ناپايدار است ، گاه به شاعر بودن خود افتخار مىكند : مرا در روزگار اشعارى است لجام گسيخته و رها كه بيابانها را مىشكافد و پيش مىرود ، قصيده‌هايى است كه با قافيه‌هاى خود همهء شاعران را از پارس كردنشان خاموش كرده‌ام . و گاه بدان اعتراض مىكند . خود را مخاطب ساخته مىگويد : راضى نمىگردى كه گفته شود شاعرى است ؟ دور باد آن شاعرى از شمارش فضيلتها . « 1 » در سال 359 ه كه سيّد رضى چشم بدين جهان گشود ، فاطميان در مصر دستور دادند كه در اذان « حى على خير العمل » گفته شود ، در همان سال ساختمان « جامع الازهر » را آغاز كردند ، و نيز در همان سال ، بر مكه و مدينه چيره شدند . از سوى ديگر آل حمدان شيعى بر موصل و بخش بزرگى از شام و فلسطين تسلط داشتند ، و بغداد و خوزستان و فارس و بلاد جبل و رى و بخشى از خراسان و كرمان ، در دست خاندان بويه بود . بنا بر اين ، نوزاد ما ، در اوج شكوفايى دانش ، و در بحبوحهء قدرت

--> ( 1 ) . الشريف الرضى ، شراره ، ص 62 - 61 .