سيد محمد مهدى جعفرى
25
سيد رضى ( فارسى )
ساختهاند و به دو بستهاند ، اما به وجود گردنبند در نزد خود اعتراف كرد ، آن را گرفتند و از نقابت طالبيان بر كنار ساختند و ديگرى را به جاى او بر گماشتند . عضد الدوله در سال 372 ه . در گذشت و پس از وى صمصام الدوله به جاى پدر نشست . صمصام الدوله نيز تا سال 376 ه حكومت راند . برادرش شرف الدوله از كرمان به شيراز آمد ، و ابو احمد حسين و ديگر زندانيان را آزاد كرد و با خود به بغداد برد ( 376 ه ) . پس از شرف الدوله ، بهاء الدوله در 379 ه حاكم بغداد و فارس و خوزستان و موصل و كرمان شد و خليفه الطائع را دستگير كرد و به زندان انداخت و در سال 381 ه القادر باللّه را به خلافت نشانيد و خود تا سال 403 ه حكومت كرد . وى همهء مناصب ابو احمد را به او باز گردانيد ، و ملقب به « طاهر اوحد » كرد ، ليكن حسين بر اثر پيرى و خستگى و رنج زندان همهء آنها را ، به تدريج از 376 تا 381 ، به سيّد رضى واگذار كرد . سرانجام در سال 400 ه ، در 97 سالگى ، در حالى كه نابينا شده بود ، در گذشت . نخست او را در خانهاش دفن كردند ، سپس به كربلا برده در جوار امام حسين ( ع ) به خاك سپردند . ابو العلاء معرّى در رثاى او قصيدهاى دارد كه در برخى از ابيات آن مىگويد : دو ستاره در ميان ما به يادگار گذاردى كه نور آنها در بامداد و شامگاه همچنان مىدرخشد دو شخصيت بزرگ كه با او صاف و الايى پرورش يافتهاند و هر دو آراسته به بزرگوارى و عفافاند هر دو در فضيلت هموزن يكديگر ، و به هنگام بخشش چون باران رحمتاند ، و دو ماه تابان هستند در تيرگيها هر دو از چنان عظمتى بر خوردارند ، كه هر گاه اهل نجد به سخن در آيند ، در برابر سخنان شيواى اينان ، ارزشى ندارد . رضى و مرتضى با هم برابرند ، و هر دو