محمد قنبرى

39

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

غيبت امام و در دست‌رس نبودن امامان قبلى و نيز پيدايش فرقه‌ها و ديدگاه‌هاى گوناگون بين شيعيان ، سرگردان و حيران بودند . او براى تحقق اين هدف با تعيين سرفصل‌هايى مشترك ، به نقل حديث از شخصيت‌هاى گوناگون كه گاه در زمان حيات خود درگيرىهايى با هم داشتند پرداخته و از نقل احاديث شبهه برانگيز اين راويان پرهيز كرده است . نمونهء شاخص اين عمل كلينى را مىتوان در جمع روايات هشامين مشاهده نمود . « 1 » هم‌چنين نقل روايات مقبول نزد عموم شيعيان از شخصيت‌هايى جنجال برانگيز ، مانند ابن ابى يعفور « 2 » و فضل بن شاذان نيشابورى « 3 » در همين راستا قابل تفسير است . در همين باب كلينى با قرار دادن فيلترى اعتقادى ، تمام سعى خود را براى دفاع از شخصيت‌هايى چون هشام بن حكم كه در بين فرقه‌ها و مذاهب ديگر نيز حضور داشته و اتهام‌هاى گوناگونى از قبيل تجسيم و تشبيه به او نسبت داده است ، مبذول داشته است . « 4 » در واقع او براى نخستين بار پايگاه نيرومندى از درون جبهه اهل حديث عليه جريان‌هاى اهل جبر و تشبيه و تجسيم بنيان گذارده و بدين وسيله ، پايگاه مشتركى با اصحاب كلام بر ضد طيفى از اصحاب حديث تأسيس مىنمايد . « 5 » تلاش وى براى حذف برخى روايات شبهه برانگيز تا جايى استمرار يافته كه گاه روايات نسبتاً مسلم

--> ( 1 ) . براى اطلاع از درگيرىهاى كلامى اين دو صحابى و پيروانشان مىتوان به برخى گزارش‌ها مبنى بر وجودتأليفاتى در اين باره مراجعه نمود و از جمله « كتاب ما بين هشام بن حكم و هشام بن سالم » از ابو العباس حميرى از مشايخ قم كه نجاشى از آن ياد كرده است . متأسفانه هيچ يك از اين نمونه منابع به دست ما نرسيده و لذا جز از طريق مقايسه روايات آن دو و نقل قول‌هاى موجود در منابع فرقه‌ها و مذهب‌ها نمىتوان به نقاط تفصيلى اختلاف آن دو پى برد . ( 2 ) . دربارهء اين شخصيت و درگيرىهاى پيرامون وى ر . ك : مدرسى طباطبايى ، همان ، ص 43 - 44 . ( 3 ) . دربارهء اين شخصيت به مقدمهء محدث ارموى بر كتاب الايضاح مراجعه كنيد . ( 4 ) . براى مشاهده نمونه‌اى از بازتاب بيرونى شخصيت هشام ، به نقل قول‌هاى متعدد ابن قتيبه از وى در تأويل مختلف الحديث مراجعه كنيد . سيد مرتضى در كتاب الشافى در ادامهء روند كلينى به دفاع از هر دو شخصيت و جمع ميان آن دو پرداخته است . ( 5 ) . دربارهء ميزان نفوذ انديشه‌هاى جبرى و تشبيه و تجسيم ر . ك : سيدمرتضى ، رسائل ، ج 3 ، ص 310 .