محمد قنبرى

37

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

دورهء صفويه با زمينهء مناسبى كه براى جريان اخبارى پديد آورد ، شاهد بازسازى مجدد و گرچه به طور طبيعى تا حدى متفاوت مدرسه اهل حديث شيعه بود . در اين دوره ، سه اثر ديگر از جوامع حديثى شيعه پديد آمد كه هر كدام به گونه‌اى نقدى بنيادى نسبت به زير ساخت‌هاى مدرسه حلّه در برداشت . البته پايه نظرى اين جريان را قبل از اين ملا امين استرآبادى ( د 1036 ق ) در الفوائد المدنيه با تلاش در تمايز دو مكتب اهل حديث و اصوليان شيعه تحت عنوان « متقدمان و متأخران » و نقد جدى و بسيار شديد نسبت به مبانى فقهى ، رجالى و حتى كلامى اصوليان برداشته بود كه حمايت نظرى شيخ بهايى ( د 1031 ق ) در مشرق الشمسين و مجلسى پدر ( د 1070 ق ) در روضة المتقين در تقويت اين جريان بىتأثير نبوده است . فيض كاشانى ( د 1090 ق ) در الوافى ، نقدهاى تند و تيزى نسبت به مبانى رجالى و فقهى مدرسه حلّه وارد مىسازد . وى با بيان تفاوت روش نقد حديث نزد قدما و متأخران ، تقسيم احاديث به صحيح ، حسن و . . . را ناآشنا براى متقدمان شمرده و حديث صحيح را نزد ايشان حديثى مىداند كه مجموعه‌اى از قراين مبنى بر صحت را همراه خود دارد . سپس در چند شماره به ذكر قراين يادشده مىپردازد : 1 . وجود روايت در نسخه‌هاى متعددى از اصول اربعمائه كه به طور متصل از امامان معصوم عليهم السلام نقل شده‌اند ؛ 2 . تكرار روايت در يك يا چند اصل از راه‌هاى گوناگون و با سندهاى متعدد و معتبر ؛ 3 . وجود روايت در يكى از آثار شناخته شده اصحاب اجماع ، مانند زراره و محمد بن مسلم كه همه شيعيان بر درستى رواياتشان گواهى مىدهند ؛ 4 . وجود روايت در اثرى شناخته شده از راويانى كه بر درستى رواياتشان يا مشروعيت عمل به آنها اتفاق نظر وجود دارد ؛ كسانى مانند يونس بن عبدالرحمن و عمار ساباطى ؛ 5 . وجود روايت در يكى از آثارى كه بريكى از امامان عرضه شده و مندرجات آن را تأييد نموده است ؛ 6 . وجود روايت در كتابى كه مراجعه به آن در بين شيعيان رواج يافته و مرجعى