محمد قنبرى

607

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

ديگران صادر شده است . در نتيجه اين سؤال مطرح مىشود كه چرا و چگونه گفتهء ديگران به نام امام معصوم قالب شده است ؟ در پاسخ اين سؤال دو احتمال عقلى وجود دارد : يا يك نفر زنديق خرابكار ، مانند ابن ابى العوجاء حديث‌ها را جعل كرده و داخل نسخه‌هاى خطى جا زده است و راويان شيعه در اثر خوش‌بينى و بى اطلاع از خرابكارى ، نسخه‌ها را روايت كرده‌اند و در نهايت از كتاب كافى و يا ساير كتب اربعه سر در آورده است . يا آن‌كه راويان دست دوم و سوم و چه بسا مرحوم كلينى ، يك كتاب كلامى ، فقهى ، اخلاقى از تأليفات دانشمندان را به دست آورده و با اين تصور كه اين مطالب بايد گفتهء امامان معصوم باشد متن كتاب را از مؤلف آن كتاب روايت كرده و بعد از تقطيع به امام معصوم نسبت داده است . « 1 » از نظر علم رجال كه جمعى از راويان شيعه را كذاب و حديث تراش و . . . معرفى كرده است ، احتمال اول قوت دارد . و اگر كسى احتمالات فلسفى را كنار بگذارد و با شواهد تاريخى سير حديث را پىجويى كند جزماً اعلام مىكند كه اين رشته احاديث نامعقول را زنادقه و غلات شيعه جعل كرده‌اند خصوصاً كه احتمال دوم طرفدارى ندارد و صرفاً يك احتمال عقلى و فلسفى است . زيرا در تاريخ حديث ، نمونهء قطعىاى براى آن به دست نياورده‌اند . مؤلف صحيح الكافى هم كه از دايرهء احتمال فلسفى پا فراتر نهاده است ، بيش از يك نمونهء آن را پيدا نكرده و نمونهء ديگرى در دست ندارد . بنابر اين احتمال دوم را بايد منتفى دانست . خصوصاً كه تقويت احتمال دوم به كلى اساس حديث را در هم مىپاشد و اعتماد آنان را از اصول شيعه سلب مىكند . نكتهء دوم : آيت اللَّه خويى چگونه تشخيص داده‌اند كه مىنويسند : اين رشته احاديث از زبان امام معصوم صادر نشده ؟ غير از اين است كه مضمون حديث را با معيار علم و منطق سنجيده و حتى يك نمونهء آن را هم در ص 47 به نقل از رسالهء عدديه

--> ( 1 ) . ر . ك : معجم رجال الحديث ، ج 1 ، ص 37 - 38 .