محمد قنبرى
595
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
فرزند عزيزم : من كه به خود حق دادهام ، صحاح كافى را استخراج كنم ، به خاطر آن بوده است كه خود را صالح دانستهام هر كسى خود را صالح مىداند مىتواند اقدام كند . چه كسى مىتواند دست شما و يا دست استاد شما را بگيرد كه بر كتاب صحيح كافى مستدرك ننويسد ؟ و يا صحاح كافى را مطابق ميل عمومى جداگانه استخراج نكند ؟ نوشتن مستدرك سيرهء دانشمندان است و علم را بارور مىكند . اما جار و جنجال علم را مىكشد و محققين را به گوشهء انزوا مىكشاند . 8 . آقاى جاودان شما از حذف 12 هزار حديث كافى انتقاد مىكنيد ، پس چرا از صاحب منتقى الجمان كه 10905 حديث كافى را ساقط كرده است ، انتقاد نمىكنيد ؟ 9 . شما مقبولهء عمر بن حنظله را جزء صحاح شيعه ياد كردهايد ، ولى نمىدانيد كه در سند اين حديث محمد بن عيسى بن عبيد يقطينى قرار دارد كه در شمار غلات است . « 1 » متن حديث هم كاملًا واهى است و سقوط حديث را ايجاب مىكند . زيرا كه راوى حديث به ادعاى خود طرح قضاوت را به صورتى جاهلانه و عاميانه و دور از فقه و درايت خدمت امام صادق عليه السلام مطرح مىكند و پاسخ مىگيرد . در حالى كه با هيچ مذهب و هيچ كيش و آيينى ، حتى با قوانين قضاى بشرى سازگارى ندارد . « 2 » 10 . شما نوشتهايد : « اگر تأملى در زمينهء عمل به حديث ضعيف باشد ، در مورد احاديثى است كه در احكام و فروع وارد شدهاند نه رواياتى كه در زمينهء اصول و معارف هستند » . فرزند عزيزم : آيا نشنيدهايد كه هيچ دانشمندى در باب اصول و معارف به دليل نقلى تمسك نمىكند مگر آنكه - در اثر تواتر ، و يا ارائهء استدلال عقلى - مفيد علم باشد كه در آن صورت حجيت آن از باب افادهء علم است نه از باب روايت . كسانى كه عمل به روايت ضعيف را تجويز مىكنند فقط در زمينهء اخلاقيات و سوق دادن مردم به كار نيك و منع و پرهيز از كار بد ( ترغيب و ترهيب ) است « 3 » نه موارد
--> ( 1 ) . ر . ك : معرفة الحديث ، ص 219 . ( 2 ) . ر . ك : فقيه من لا يحضره الفقيه ، پاورقى ج 3 ، ص 9 به نقل از مرحوم شعرانى در حاشيهء وافى . ( 3 ) . ر . ك : درايه شهيد ثانى ، ص 27 - 29 .