محمد قنبرى

591

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

دستكارى شده باشد آيا شما مىتوانيد اثبات كنيد كه نسخهء حلبى با امضاى امام صادق عليه السلام به وسيلهء افراد موثق به دست كلينى رسيد و سپس شيخ صدوق آن را دريافت كرد و به شيخ طوسى سپرد ؟ نكتهء چهارم : تنها يك كتاب بر امام معصوم عرضه شد و آن كتاب يونس بن عبدالرحمن است . عرضهء كتاب هم طبيعى بود . امام عسكرى عليه السلام در خانهء ابو هاشم جعفرى به عيادت آمده بود . كتابچه‌اى را از سر طاق برداشت و قدرى بازبين كرده سپس پرسيد : اين كتاب از چه كسى است ؟ ابو هاشم گفت : تأليف يونس بن عبدالرحمن است و امام عسكرى عليه السلام او را دعا كرد . شما از اين عرضه و تأييد چه نتيجه‌اى حاصل كرده‌ايد كه تصور كرده‌ايد كه جامع يونس بن عبدالرحمن بر امام عسكرى عليه السلام عرضه شد : چهار جلد كتاب و يك دوره فقه و اعتقادات ؟ نه . اين كتاب ، كتاب يوم و ليله يونس بود . يك كتاب جيبى در آداب نوافل و فرايض به ضميمهء يك سلسله دعا از ساخته‌هاى ابن خانبه اديب معروف ، تا اگر كسى از عهدهء انشاى دعا برنيايد ، از انشاى ابن خانبه بهره‌ياب گردد و از اين جهت در تذكره‌ها نوشتند : كتاب يونس و كتاب ابن خانبه را بر امام عسكرى عليه السلام عرضه كرده‌اند كه قسمت احكام از يونس بود و قسمت دعا از ابن خانبه ، و گرنه ابن خانبه در شمار فقها نيست . « 1 » نكتهء پنجم : اگر فرض شود كه جامع يونس به نظر امام عسكرى عليه السلام رسيده باشد چه كسى ادعا كرده و يا مىتواند بكند كه همان نسخهء ابو هاشم جعفرى به دست كلينى افتاد و در كتاب كافى درج شد ؟ اصولًا نسخه‌هاى كتاب يونس ضايع ماند و روايت نشد ، زيرا رئيس حوزهء قم به او بدبين بود و شيعيان را از او برحذر مىداشت . در نتيجه ، احاديث يونس اغلب به وسيلهء يقطينى مولاى او به دست مشايخ رسيده است و يقطينى در شمار غلات است و دستاورد او حجت نيست . « 2 » آقاى جاودان ، شما در شمارهء دهم كيهان فرهنگى ، سخن خود را مجدداً با سير

--> ( 1 ) . ر . ك : بحار الأنوار ، ج 87 ، ص 291 . ( 2 ) . ر . ك : رجال نجاشى ، ص 955 .