محمد قنبرى
579
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
امام را تشريح مىكند ، مىفرمايد : « وجود امام از اين جهت لازم و ضرورى است كه اگر مردم به دين خدا بيفزايند افزودهها را رد كند و اگر مردم از دين خدا بكاهند ، كاستى را اعلام نمايد » . « 1 » بنابر اين امام صادق عليه السلام كه بايد بدعتها را انكار كند چگونه امكان دارد راه براى بدعتگذار باز كند و بدعتهاى موجود را يك جا و يك ضرب ، تصويب و تأييد نمايد و خلاصه با صراحت كامل بگويد : « حتى اگر حديث دروغى را به نام ما ابلاغ كنند ، عمل به آن اشكالى ندارد ، بلكه پاداش آن از راه تفضل و كرم داده خواهد شد ؟ واقعاً اگر خداوند كريم پذيرفته باشد كه پاداش موعودى كه در احاديث ضعيف وعده داده شده است عنايت بفرمايد ، پس چرا از پاداشهاى نقدى آن در دنيا اثرى مشهود نمىشود ؟ چرا با نوشتن اسم جبرائيل و ميكائيل بر شانهء بيماران تب آنان قطع نمىشود ؟ « 2 » چرا نوشيدن آب نيسان زنان و مردان عقيم را شفا نمىبخشد ؟ كرمهاى معده را بيرون نمىريزد ؟ پيسى را شفا نمىدهد ؟ كران و لالان را گويا و شنوا نمىكند ؟ كرم دندان را نمىكشد ؟ آپانديست ( قولنج ) را علاج نمىكند ، پيوره دندان را بر طرف نمىسازد ؟ و خلاصه هفتاد نوع درد و بلا را از جان مردم دور نمىسازد ؟ « 3 » هزاران هزار حديث ديگر از اين نمونه وجود دارد كه با سند ضعيف روايت شده است و براى اعمال مستحبى پاداش دنيوى وعده مىدهد اما اثرى مشهود نمىگردد . جناب آقاى سبحانى مىنويسند : « مورخان و رجال نگاران يادآور شدهاند : هنگامى كه عبدالكريم بن ابى العوجا محكوم به اعدام گشت گفت : « مرا بكشيد ولى من كار خود را انجام دادهام : چهار هزار حديث جعل كرده حلال شما را حرام و حرام شما را حلال كردهام » . آقاى بهبودى اين سخن را در مقدمهء صحيح الكافى و در كتاب معرفة الحديث گواه بر آن گرفته كه زنادقه در احاديث شيعه دست بردهاند ، در حالى كه آنان كه اين داستان را نقل كردهاند تصريح مىكنند كه وى ربيب حماد بن سلمه
--> ( 1 ) . ر . ك : صحيح الكافى ، حديث 73 ؛ بحار الأنوار مجلسى ، ج 23 ، ص 25 - 28 . ( 2 ) . ر . ك : بحار الأنوار ، ج 95 ، ص 29 . ( 3 ) . ر . ك : مهج الدعوات ، ص 444 ؛ مفاتيح الجنان ، ص 299 ؛ بحار الأنوار ، ج 66 ، ص 476 .