محمد قنبرى

516

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

نيست ، بلكه اشتباهى است كه منجر به حذف و نابودى مبانى احكام الهى مىگردد . 7 . آقاى بهبودى داورىهاى شتابزده‌اى نموده‌اند ، لازم بود متن كافى را با بهترين وضع و شايسته‌ترين اسلوب چاپ مىكردند و كليهء نظرات خود را به عنوان پاورقى در آن درج مىنمودند در اين موقع بود كه مىتوانستند كارى تحقيقى و جهان‌پسند ارائه نمايند زيرا در اين صورت ، هم اصل كتاب را حفظ كرده و هم نظرات خود را در معرض انظار ديگران قرار داده بودند . 8 . ما هرگز نگفتيم كه : « ايشان در حاشيهء كتاب رمز مخصوص احاديث را درج كنند تا درجات صحت و سقم حديث را روشن سازند ، به همان شيوه كه در چاپ سنگى كتاب تهذيب و چاپ سنگى كتاب كافى مشاهده مىگردد » . اين همان برداشت نامطلوبى است كه از پيشنهاد ما نموده‌اند ، حقيقت سخن ما اين است كه اصل محفوظ بماند و با حفظ آن ، داورىها مطرح گردد و كيفيت طرح داورى و نشر ، بستگى به امكانات مؤلف و شرايط موجود است . اين نوع اشكال‌تراشى پرده‌پوشى بر حقيقت است . 9 . فرض كنيد يك بناى باستانىاى در اختيار ملتى قرار گيرد و در اين مدت معماران و مهندسان وقت در حفظ و بقاى آن كوشيده باشند ولى به خاطر مرور زمان كه طبعاً از عمر بنا مىكاهد ، مهندسى نظر دهد كه اين بنا در شرف فرو ريختن است د رحالى كه مهندسان ديگر با او در اين نظر مخالف باشند ، آيا صحيح است كه چنين مهندسى ، با بيل و كلنگ و يا بولدوزر و يا تراكتور اكثريت چنين بنائى را فرو بريزد ؟ يا اين‌كه او بايد نظر خود را به ادارهء حفظ آثار باستانى ارائه دهد تا ديگران ، كه به اندازهء او در اين مورد عقل و شعور دارند ، به تبادل فكر و نظر بپردازند و سرانجام به‌صورت صحيح تصميم بگيرند . البته اين مثال با مورد مثل تفاوت زيادى دارد . 10 . اين حقيقت در صورتى به خوبى تجلى مىكند كه بدانيم جداسازى حديث صحيح از غير آن يك موضوع فكرى و نظرى است كه همهء مبانى آن نيز مورد اتفاق در ميان دانشمندان نمىباشد هر چند بخشى از اصول آن مورد اتفاق است . بنابراين كتابى كه براى مجتهدان و مستنبطان و صاحب‌نظران نوشته مىشود نبايد به صورت فتوى و دور از برهان و دليل نگارش يابد و بگويند احاديث صحيح كافى ،