محمد قنبرى
501
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
اگر به جاى على بن ابى حمزة لفظ بطائنى به كار رود به اين تلخيص مىگويند ؟ تلخيص آن است كه قسمتى از يك اسم را ذكر و بقيه را حذف كنيم مثلًا اگر ما به جاى على بن ابى حمزه بطائنى ، لفظ بطائنى را استعمال كنيم ، تلخيص صورت پذيرفته است و روشن است كه بين اين دو عنوان در شناخت بدنامان هيچ فرقى وجود ندارد . به تقرير ديگر ، شناخت بدنامان فايده به كار بردن لقب خاص است حال چه اين لقب كوتاهتر از لقب مشترك باشد چه بلندتر و چه اين لقب همراه با لفظ مشترك باشد و چه همراه نباشد ، در هر صورت اين به كار بردن لفظ مختص است كه براى شناخت شخص راوى كارساز است نه براى شناخت شخصيت او ، و فقط در جايى كه ضعف راوى معروف باشد با شناخت شخص او ، شخصيت نامعتبر او هم روشن مىشود . در برخى از مثالهايى كه آقاى بهبودى زده است نيز مناقشاتى وجود دارد كه به جهت اختصار از طرح آنها خوددارى مىكنيم . 4 . ما با چند دليل محكم عدالت و جلالت قدر ابوحمزه ثمالى را ثابت كرديم و گفتيم كه به خاطر اين ادله بايد كلام على بن حسن بن فضال ، مبنى بر اينكه ابوحمزه نبيذ مىنوشيده ، توجيه شود و اگر اين كلام توجيهبردار نباشد بايد آن را رد كرد و سپس ذكر كرديم كه اگر عدالت اين راوى را نيز مسلم ندانيم وثاقت او غيرقابل انكار است و در آخر يك دليل نقضى را ذكر كرده بوديم كه على بن حسن بن فضال خود داراى عقيدهء فاسد بوده و عادل نيست ولى راوى موثقى است . حال با اين ترتيب چطور توثيق ايشان نسبت به على بن حسن بن فضال بىدغدغه پذيرفته مىشود ؟ - باءك تجرو باءى لا تجر - حال ببينيم جواب آقاى بهبودى چيست ؟ عبارت ايشان اين است : آقاى شبيرى مىنويسد : « ايراد على بن حسن بن فضّال دربارهء ابوحمزهء ثمالى قابل قبول نخواهد بود زيرا فطحى است » . . . عجب است كه تمام فقها ، احاديث على بن حسن بن فضال را دربارهء حلال و حرام خدا به عنوان حديث موثق پذيرفتهاند ولى آقاى شبيرى سخن او را دربارهء ابوحمزهء ثمالى رد مىكند ، آنگاه عبارات مفصلى از نجاشى و كشى در مدح او ، نقل مىكنند . اما كسانى كه اصل مقالهء نگارنده را ملاحظه