محمد قنبرى
500
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
الكامل و رأيت نسخاً آخر مخالفة مع المطبوع فى الأجزاء و الأبواب و الترتيب و لعلها مختصرة منه » . « 1 » نتيجهء اين بحث اين شد كه نسخهء موجود بصائر الدرجات ، چه نسخهء منتخبات سعد بن عبداللَّه اشعرى باشد و چه بصائر الدرجات صفّار ، قابل اعتماد است . 3 . آقاى بهبودى در مصاحبهء خود گفته بود كه : « مرحوم مجلسى سند حديث را به صورت جالبى تلخيص مىكند كه افراد بدنام و حديثتراش به راحتى شناخته شوند » . نگارنده سه اشكال به اين كلام وارد آورده بود اول اينكه : چه ارتباطى بين تلخيص سند حديث و شناخت بدنامان وجود دارد ؟ دوم اينكه : ايشان به اتكاى چه منبعى هدف علامهء مجلسى را از تلخيص اينگونه وانمود كردهاند ؟ اشكال سوم اين بود كه اگر غرض مرحوم مجلسى از تلخيص شناخت بدنامان بوده ، پس چرا در قسمت فقه - كه به تعبير خود آقاى بهبودى مسئوليت بيشترى دارد - دست از اختصار سند برداشته و بدنامان را به وسيلهء تلخيص حديث معرفى نكرده است ؟ آقاى بهبودى به اشكال اول جوابى داده كه آن را بررسى خواهيم كرد و دو اشكال ديگر از جمله اشكالات بىجواب مانده است و بنابراين اگر به فرض ، جواب ايشان از اشكال اول وارد باشد باز دو اشكال ديگر به قوت خود باقى است . اما جواب ايشان از اشكال اول : ايشان براى خوانندگان به صورتى كه براى عموم آنها قابل فهم باشد توضيح مىدهند كه ما يك « على بن ابى حمزة » داريم كه فرزند ابوحمزه ثمالى است و يك « على بن ابى حمزه » داريم كه عصاكش ابوبصير معروف بوده و مردى خبيث و كذاب بوده است . مجلسى از اين شخص دوم كه نام مىبرد مىگويد : « عن البطائنى » زيرا كلمهء بطائنى از القاب ويژهء اين خبيث است . . . . و همين طور نمونههاى مختلفى را كه علامهء مجلسى به جاى الفاظ مشترك ، القاب اختصاصى را به كار برده ذكر مىنمايد . حال ما بايد ابتدا معناى تلخيص را بفهميم . آيا
--> ( 1 ) . الذريعة ، شيخ آقابزرگ تهرانى ، چ 3 ، دار الاضواء بيروت ، 1403 ق ، ج 3 ، ص 124 .