محمد قنبرى
490
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
در اينجا ابتدا اشاره به چند نكته ضرورى است : نكته اول : در كتب جرح و تعديل اهل تسنن ، هنگامى كه به يك راوى شيعه برخورد مىكنند غالباً به جهت مسائل عقيدتى او را به اتهامات مختلف ، متهم مىكنند و معمولًا روايت يك شيعه را از درجهء اعتبار ساقط مىدانند . « 1 » بلكه اگر كسى در مورد بعضى از صحابه پيامبر سخنى بر زبان جارى كند از هر سو ، آماج تيرهاى تضعيف ، قرار گرفته ، روايات او را از كتب خويش محو مىكنند . « 2 » حتى زشتىهاى معاويه را بر زبان راندن ، راوى را در نزد ايشان از اعتبار مىاندازد مثلًا در همين الميزان ذهبى كه در مصاحبه به عنوان كتاب فنى بدان اشاره رفته است در ترجمهء حال ابراهيم بن حكم مىنويسد : « قال ابوحاتم : كذّاب ، روى فى مثالب معاوية فمزقنا ما كتبنا عنه » . « 3 » ابوحاتم گفته است : دروغگوست ، « او در معايب معاويه روايتى نقل كرد . بنابراين ما رواياتى را كه از او نوشته بوديم محو كرديم » . اين نمونهاى از موارد بسيارى است كه در اين گونه كتب وجود دارد ، بنابراين تضعيف اين كتابها نسبت به روات شيعى قابل اعتماد نيست و اينها ، در اين زمينه كتب معتبر و فنى به حساب نمىآيد . نكتهء دوم : كتب اهل تسنن كه احاديث مجعول در آن جمعآورى شده ، ناظر به روايات كتب خودشان مىباشد و رواياتى كه در كتب شيعه - از طريق خاصه - آمده از موضوع كلام آنها - نفياً و اثباتاً - خارج است مثلًا اگر در كشف الخفاء عجلونى مىبينيم كه : « در باب عقل و فضيلت آن هيچ حديث نبوى صحيح ، وجود ندارد » . « 4 » اين كلام به روايات كتب شيعه مانند كافى و امثال آن مربوط نيست ، در كافى از امام صادق عليه السلام به
--> ( 1 ) . به طور نمونه ببينيد ميزان الاعتدال ، ذهبى محمد بن احمد بن عثمان ، دار احياء الكتب العربيه ، بيروت ، 1382 ق ، ج 1 ، ص 5 ، 271 ، 363 ، 408 ، ج 2 ، ص 363 و مجروحين ، محمد بن حبان ، ابوحاتم ، دار المعرفة ، بيروت ، 1396 ق ، ج 1 ، ص 174 ، 206 . ( 2 ) . ميزان الاعتدال ، ابوحمزه ثمالى ، ثابت بن دينار ، ج 1 ، ص 363 . ( 3 ) . ميزان الاعتدال ، ج 1 ، ص 27 . ( 4 ) . كشف الخفاء ، عجلونى اسماعيل بن محمد ، مؤسسهء الرساله ، بيروت ، چ 2 ، 1399 ، ج 2 ، ص 564 .