محمد قنبرى

486

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

است كه در كتب رجال اهل تسنن آمده و توثيق شده است ولى ظاهراً عامى بوده و توثيق ايشان در اين موارد معتبر نيست . با اين بررسى روشن مىشود كه اين روايت از جهت سند ، به هيچ وجه قابل اعتماد نيست و نمىتواند به صورت حربهء برنده‌اى بر عليه مخالفين به كار رود ، بر نگارنده پوشيده است كه آقاى بهبودى با اين همه پافشارى در نقادى متن و سند احاديث ، چگونه به ضعف سند اين حديث توجه نكرده ، آن را تأييديه امام صادق عليه السلام قلمداد كرده‌اند . بحث در دلالت و معناى روايت هم‌چنان كه اشاره شد دو روايت در دلائل الامامة ، حكايت شده است . روايت اول از تعداد اصحاب خاص امام زمان عليه السلام و محل زندگانى آنها ياد مىكند مثلًا در ابتداى آن آمده است : از طازبند شرقى 1 نفر . . . ، از صامغان 2 نفر ، از اهل فرغانه 1 نفر و . . . و در آخر آن آمده است : الطواف الطالب الحق من يخشب رجل ، و الهارب من عشرية رجل و المحتج بالكتاب على الناصب من سرخس رجل و . . . در روايت دوم ، سماعة بن مهران تفسير قسمت‌هايى از روايت اول را از امام صادق عليه السلام سؤال مىنمايد . در ضمن اين روايت ، خصوصيات « المحتج بكتاب اللَّه على الناصب » نيز بيان گرديده است . در دلايل الامامة - و در المحجة به نقل از آن - روايتى ديگر با همان سند حديث اول آورده شده كه در آن نام ياران امام عصر نيز مذكور است در اين روايت نام « المحتج بكتاب اللَّه على الناصب » چنين ذكر شده است : نجم بن عقبة بن داود . « 1 » با توجه به اين مقدمات ، بايد گفت كه : اولًا : هم‌چنان‌كه ملاحظه نموديد عنوان ( المحتج بالكتاب على الناصب ) ، لقب يك فرد معين است نه يك عنوان كلى و عام ، حتى نام او نيز مشخص شده است .

--> ( 1 ) . دلائل الامامة ، صفحهء آخر ، 320 ؛ المحجة ، ص 46 .