محمد قنبرى

487

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

ثانياً : اگر بر فرض ، عنوان كلى هم باشد ، باز در مورد كسى است كه با مخالفين اهل بيت در مسئلهء امامت به كتاب خدا احتجاج مىنمايد ، معناى عبارت « و يثبت امرنا فى كتاب اللَّه » اين نيست كه رابطهء حديث ما را با قرآن ثابت مىكند بلكه مراد اين است كه امر ما ( / امامت ) را از كتاب خدا به اثبات مىرساند . ثالثاً : اگر از اشكال دوم ، هم صرف‌نظر كنيم در اين روايت اين عنوان را چنين معرفى مىكند : انسان آگاهى است كه خداوند شناخت قرآن را به دو الهام نموده است بنابراين ايشان نمىتوانند از اين روايت بر عليه متعرضين استفاده كنند زيرا اول بايد ثابت شود كه خصوصيات موجود در روايت بر ايشان منطبق است « 1 » و معترضين كه سبك ايشان در فهم قرآن را تأييد نمىكنند طبيعى است كه نمىپذيرند كه خداوند شناخت قرآن را بديشان الهام كرده است . 12 . در مصاحبه آمده است : « قرآن فرياد مىزند بايد آيات قرآن با دقت و درايت مورد مطالعه و تدبر قرار گيرد نه آن كه مانند ورد درويشان به لقلقه زبانى اكتفاء گردد الخ و ادامه مىدهند كه اگر ملاحظه مىكنيم كه قرآن مجيد مىگويد : « فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنْهُ » يعنى به مقدار يك سورهء قرآن اكتفا نماييد به حكم سنت و احاديث اهل بيت عصمت ، اين آيه مربوط به نماز است . . . اما قرائت در خارج نماز بايد به منظور درك مفاهيم قرآنى باشد و بس » . دو مطلب در اينجا وجود دارد كه بايد از هم تفكيك شود مطلب اول : اين‌كه آيا قرائت قرآن كافى است يا اين‌كه بايد در قرآن تأمل نمود و آن را مورد مطالعه و تدبر قرار داد ؟ مطلب دوم اين‌كه : آيا اگر قرائت قرآن به جهت فهم آيات الهى نباشد و صرفاً خواندن آن ، مطرح باشد ، خود فضيلت آفرين است يا خير ؟ قرآن پافشارى فراوان

--> ( 1 ) . به اصطلاح علم اصول ، طبق قاعده در ثبوت « كل شىء لشىء فرع لثبوت المثبت له » اول بايد خصوصيات‌موجود در روايت احراز شود و آنگاه اين حديث مورد استناد قرار گيرد و هيچ حكمى ، موضوع خود را ثابت نمىكند بلكه مضمون آن ثبوت نسبت حكميه در فرض وجود موضوع مىباشد مثلًا اگر گرفته شود « الخمر حرام » ابتدا بايد خمر بودن يك مايع ثابت شود و بعد اين دليل ، مستند قرار گيرد و خود اين حكم نمىگويد كه چه چيزى خمر هست و چه چيزى نيست .