محمد قنبرى
388
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
روزگارانى طولانى به تأمّل و تعمّق پرداخت و به گوهرهايى ناب دست يافت و در فكر بود كه كتابى در شرح اين لئالى بسيار ارجمند بنگارد . او در مقدمهء شرح اصول الكافى مىنويسد : إنّى قد صادفت من هذه الأحاديث اصدافاً علميّة . . . وكنت برهة من الزمان متأمّلًا فى أسرار معانيها . . . وكنت أشاور نفسى . . . فى أن أشق للاخوان الصالحين تلك الأصداف الثمينة . . . . « 1 » امّا آن طور كه خود ملّاصدرا مىگويد ، « عوائق و عوادى روزگار » ، او را از اين كار باز مىداشت ، تا در نهايت به اصرار گروهى از طالبان حقايق در سالهاى آخر عمر به اين كار همّت گماشت و اثرى ممتاز در زمينه احاديث اهل بيت عليهم السلام از خود به يادگار گذاشت . چرا ملّاصدرا براى انجام هدف خود ، يعنى شرح حقايق مطرح شده در احاديث اهل بيت عليهم السلام كتاب كافى كلينى را انتخاب كرد ؟ صدرالمتألهين ، خود ، پاسخ اين سؤال را در ديباچه كتابْ بيان كرده ، امّا پيش از نقل عبارت او مناسب است كتاب كافى را به طور مختصر معرّفى كنيم . دربارهء « الكافى » الكافى ، تأليف ثقة الاسلام محمد بن يعقوب كلينى ( م 329 ق ) در طول بيست سال در 34 جزء ، « 2 » شامل بيش از شانزده هزار حديث ، تدوين شده و بدون ترديد از حيث قدمت ، جامعيت و كثرت احاديث و ترتيب خاص و اعتبار روايات و نيز شامل بودن بر معارف الهى و اخلاق و احكام ( بر خلاف برخى از كتابهاى حديثى كه فقط شامل فقه و احكام است ) ، سرآمدِ كتابهاى حديثى شيعه است و از روزگار تأليف ، همواره
--> ( 1 ) . شرح اصول الكافى ، ج 1 ، ص 168 - 169 . ( 2 ) . اينكه عدد اجزاى كافى در الفهرست شيخ طوسى 30 و در الفهرست نجاشى 31 و گاهى 32 و 33 جزء شمردهشده ، به دليل آن است كه برخى از كتابها را با كتاب ديگر يكى به حساب آوردهاند ؛ مانند « كتاب العقل » و « كتاب العلم » كه برخى اين دو را يك كتاب شمردهاند و يا « كتاب الطهارة » و « كتاب الحيض » را برخى يك كتاب به شمار آوردهاند يا برخى روضه كافى را كه جزء سى و چهارم كافى است ، كتابى جداگانه دانستهاند .