محمد قنبرى
377
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
محدود انسانى ، به سان تأثّر ، انفعال ، محلّ حوادث بودن ، نياز ، فقر ، جهل و . . . همراه است و از آنجا كه خداوند متعال از چنين مشابههاى نقص و نياز و محدوديتْ مبرّاست ، نمىتوان اين اوصاف را در مرتبه انسانى به خداوند نسبت داد . اگر قرار باشد صفات الهى در مرتبهاى فراتر از مرتبه انسانى معنا پيدا كنند ، دو راه بيشتر وجود ندارد : يك . بايد گفت چون كيفيّت اتّصاف صفات در مرتبهاى فراتر از مرتبه انسانى براى ما غير قابل فهم و دسترس است ، بهترين راه ، سكوت و لب فروبستن است كه از آن ، اصطلاحاً به مسلك « تعطيل » ياد مىشود . دو . مسلك تعطيل ، مردود است و با توجّه به امر و اجازه در منطقِ وحى براى درك و دريافت مرتبهاى از صفات الهى ، تعمّق و اظهار نظر دربارهء آن جايز است . بيشتر متكلّمان مسلمان و مسيحى ، همين مبنا را پذيرفتهاند . با اين حال ، در تبيين نحوه اتّصاف ، بين ايشان اختلاف چشمگيرى رخ نموده است . « 1 » مهمترين و رايجترين ديدگاهى كه در اين زمينه بيان شده ، مسلك « خُذ الغايات و اترك المبادى » است . بر اساس اين نظريه ، هر صفت براى تحقّق ، مقدمات و زمينههايى را مىطلبد و پس از آن كه محقّق شد ، آثارى را به همراه مىآورد . به عنوان مثال ، براى اتّصاف آدمى به صفت رحمت ، تأثّر عاطفى و انفعال روانى ، از مقدمات آن است و انعام و لطف به شخصى كه بر او رحمت آورده ، از آثار آن است . براساس اين مبنا ، مقدمات تحقّق اين صفت ، انسانى است . لذا براى تبيين نحوه اتّصاف خداوند به صفت رحمت ، بايد اين مقدماتْ منتفى شود . امّا آثار آن ، فرا انسانى است . لذا مىتوان اين آثار را بر خداوند ، حمل كرد . بنابراين ، اتّصاف خداوند به صفت رحمت ، بدين معنا خواهد بود كه خداوند به بندگان خود ، لطف و انعام مىكند . « 2 »
--> ( 1 ) . براى آگاهى بيشتر ر . ك : زبان دين ، امير عباس على زمانى ، ص 65 ؛ آموزش فلسفه ، محمد تقى مصباح ، ج 2 ، ص 397403 ؛ الالهيات ، جعفر السبحانى ، ج 1 ، ص 87 88 ؛ فلسفه دين ، جان هيك ، ص 100 . ( 2 ) . براى آگاهى بيشتر از اين ديدگاه ر . ك : التمهيد فى علوم القرآن ، محمدهادى معرفت ، ج 3 ، ص 77 - 78 .