محمد قنبرى

356

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

از نزول قرآن و صدور احاديث به هيچ وجه نبوده ، از قبيل جهات ادبى و فلسفى و تاريخى و امثال آن ، مورد بحث و تدقيق و فحص و تحقيق ، قرار داده‌اند . « 1 » ايشان دربارهء علم اخلاق كه به طور مستقيم به امر تربيت مىپردازد ، بر اين باور است كه اين دانش ، مىبايد دردها و معايب اخلاقى را معالجه كند ، نه آن كه تنها راه و شيوه معالجه را باز گويد . به عبارت روشن‌تر : كتاب اخلاق ، موعظه كتبيّه بايد باشد و خود ، معالجه كند دردها و عيب‌ها را ، نه آن كه راه علاج ، نشان دهد . . . و كتاب ، خود ، [ بايد ] دواى درد باشد ، نه نسخه دوانما . طبيب روحانى ، بايد حكم دوا داشته باشد ، نه حكم نسخه . « 2 » در حقيقت ، ايشان معتقد است كه كتاب‌هاى اخلاق بايد به مثابه قرآن و روايات ، نورانى باشند و به جاى آن كه در چنبر مباحث فلسفى و اصطلاحات علمى گرفتار آيند و با طرح مباحث خشكِ نظرى به ريشه‌يابى بيمارىهاى اخلاقى پرداخته ، به صورت نظرى به تحليل راه حل‌ها بپردازند ، بدون هيچ شائبه‌اى ، مستقيماً به سوى معالجه بيمارى بروند . پيداست با چنين نگرشى كه امام رحمه الله به فلسفه اخلاق و هدف و وظيفه اين دانش دارد ، كتاب‌هاى متداول علم اخلاق را ناكافى دانسته ، از دستيابى به چنين مقصدى دور ببيند . بدين ترتيب ، امام رحمه الله از بسيارى از كتاب‌هاى اخلاقى موجود ، سخت انتقاد كرده و آنها را در علاج بيمارىهاى اخلاقى ، ناكام مىشمارد و بر اين باور است كه افراد را از تهذيب اخلاقى دور مىدارند . ايشان در اين باره مىفرمايد : علماى اخلاق كه تدوين اين علم كردند ، يا به طريق علمى فلسفى بحث و تفتيش كردند ، مثل كتاب شريف طهارة الأعراقِ محقّق بزرگ ، ابن مسكويه و كتاب شريف اخلاق ناصرى ، تأليف حكيم متألّه و فيلسوف متبحّر ، افضل المتأخرين ، نصير الملّه و الدين ( قده ) و بسيارى از [ قسمت‌هاى ] كتاب

--> ( 1 ) . همان ، ص 11 . ( 2 ) . همان ، ص 13 .