محمد قنبرى

317

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

سخن به ميان رفته است و منشأ اختلاف ، عدم وجود نص بر وثاقت او ذكر شده است . نظر ميرداماد دربارهء عبدالعظيم حسنى اين است كه اگر هيچ نصى بر وثاقت وى وجود نداشته باشد ، الّا جمله معروفى كه امام هادى عليه السلام [ پس از اين كه عبدالعظيم حسنى دين خويش را بر آن امام عرضه كرد ] بيان فرمود ، براى وثاقت او كافى است . راشحه ششم : ابواسحاق ، ثعلبة بن ميمون كيست ؟ مؤلف محترم با جستجو در كتاب‌هاى مختلف اصحاب ، ثابت مىكند كه احاديث وى صحيح هستند . راشحه هفتم : شهيد اول در يكى از ابواب كتاب اللمعة الدمشقية مىگويد : . . . قال بعض الأصحاب انّ هذا الطلاق لايحتاج الى محلّل . . . . ميرداماد منظور از « بعض الأصحاب » را عبداللَّه بن بكير مىداند و او را با توجه به گفتار شهيد ثانى ، غير امامى مىشمارد و سپس اقوال برخى از علما را نسبت به عبداللَّه بن بكير و روايات او نقل مىكند و به بحث دربارهء شخصيت او مىپردازد . راشحه هشتم : در اين راشحه دربارهء ابوعيسى محمد بن هارون الوراق ، بحث شده و از او به عنوان يكى از اجلّه متكلمان شيعه سخن به ميان مىآيد . مؤلف ، نظرات سيد مرتضى ، نجاشى ، تفتازانى ، امام فخر رازى و ابن داود را دربارهء وى بيان كرده ، سپس نتيجه مىگيرد كه وى از ممدوحين است و احاديث او حسن مىباشد . راشحه نهم : مشهور است كه چون اسماعيل بن ابى زياده سكونى ، عامى است ، لذا احاديث او مطروح و غير مقبول مىباشد ؛ امّا ميرداماد معتقد است كه علاوه بر غلط بودن اين مطلب ، سكونى ثقه است و احاديث او موثق است . راشحه دهم : در اين راشحه ، بحث از جرح و تعديل است و نظر ميرداماد اين است كه جرح و تعديل اگر از باب نقل و شهادت باشد ، حجت شرعى است ؛ ولى اگر اجتهاد باشد ، قابل اعتماد نيست . راشحه يازدهم : مؤلف محترم ، در ادامه مباحث قبلى ، اين سؤال را مطرح مىكند كه آيا حكم‌هاى علّامه حلى ، محقق و شهيد ، در كتاب‌هاى استدلالى ، مبنى بر صحت حديث ، در حكم تزكيه و تعويل است . سپس در پاسخ مىگويد : چون ممكن است اين احكام اجتهادى باشد ، لذا براى مجتهدان ديگر قابل قبول نيست .