محمد قنبرى
318
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
راشحه دوازدهم : در راشحه دوازدهم دربارهء الفاظ جرح و تعديل ، نظير خيّر ، فاضل ، خاص ، ممدوح ، زاهد ، ضعيف ، كذّاب ، وضّاع ، كذوب و . . . بحث مىشود . راشحه سيزدهم : بحث دربارهء « مجهول » است ؛ چه مجهول اصطلاحى ( كسى كه رجالىها به مجهول بودن او تصريح كردهاند ، نظير اسماعيل بن قتيبه ) و چه مجهول لغوى ( كسى كه اصلًا اسمش در كتب رجال نيامده است ) . راشحه چهاردهم : در اين راشحه ، بحث دربارهء اصحاب روايت و اصحاب ملاقات است . برخى از اصحاب ، امامى را ملاقات كردهاند ؛ ولى روايتى از آن امام نقل نمىكنند . راشحه پانزدهم : بحث دربارهء صفوان بن يحيى است كه او رواياتى را از امام صادق عليه السلام نقل كرده است . با اين كه وى عصر حضرت را درك نكرده است ، پس چگونه اصحاب احاديث او را تصحيح كرده ، در اصحاب اجماع از طبقه سوم قرار دادهاند ؟ روايات او از امام صادق عليه السلام با واسطه بوده و عدم ذكر واسطه ، با « صحت » منافات دارد . ميرداماد بعد از بيان اشكال ، به پاسخ اين سؤال مىپردازد و در نهايت هم ( با توجه به سخنانى كه دربارهء او نقل مىكند ) مىفرمايد كه هرگز اسقاط از قبل صفوان ، حديث او را از « صحت » خارج نمىكند . راشحه شانزدهم : بحث اين راشحه ، دربارهء مراسيل ابن عمير است و در نهايت ، نظر ميرداماد اين است كه در حقيقت ، مراسيل او مسانيد است ؛ نه اين كه مراسيل او حكم مسانيد را دارد ( چنانچه توهم مىشود ) . راشحه هفدهم : آداب نجاشى را در نقل ، بيان مىكند . راشحه هجدهم : ابتدا جملهاى را از كشّى دربارهء حمدان بن احمد مىآورد كه ابن داود آن جمله را از « رجال » كشّى نقل مىكرده است . طبق آن نقل ، كشّى حمدان بن احمد را از خاص الخاص اصحاب و اصحاب اجماع به شماره آورده است . سپس به بحث دربارهء جملهاى كه نقل شد ، مىپردازد و مىفرمايد : اين جمله در « رجال » كشّى كه فعلًا در اختيار ماست ، وجود ندارد . شايد ابن داود به اصل كتاب كشّى دسترسى