محمد قنبرى

126

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

كلام به انجام رسيد ، مىتوان تفسير قرآن و شرح حديث را به اختصار بدين‌گونه شناساند : شرح يا تفسير كه هر دو يك معنا را ملحوظ مىدارند به مفهوم دقيق اين واژه عبارت است از اكتشاف محتواى آن از راه شناخت زبان قرآن و حديث و چون حديث يا قرآن كلامى است واحد ، از اين‌رو شرح يك آيه يا حديث ، توضيح آن است از راه ملاحظه و شناخت دلالت ابزارهاى كلامى با نظر به دلالت ابزارهاى كلامى ديگر آيات و احاديث . اين ابزارها عبارتند از مفردات ، روابط ، نشانه‌ها ، تركيبات ، كليات محمولى ، نوعيت جمله‌ها ، گونه‌هاى موضوع پيوند مفردات معقول با مفردات محسوس ، تلازم جمله‌هاى ملفوظ با جمله‌هاى غير ملفوظ ، گزاره‌هاى حملى ، گزاره‌هاى شرطى ، صورت‌هاى استنتاج ( / فرم‌هاى قياسى ) گزاره‌هاى عكسى و عكس نقيضى و جز اينها . و مجموعهء قرائن عينى كه به كشف مقصود كلام كمك مىكنند ، برخى از اين قرائن در ردهء مختصات زبان قرار دارند و برخى ديگر گرچه از مختصات زبان نيستند اما از مقارنات آن بوده و موجب پيدايش مختصاتى براى كلام مىباشند . علائم يا قرائن ذهنى و شخصى از حوزهء زبان بيرونند و از جمله ابزار كشف معنا نيستند . اين قرائن تنها كارى كه مىكنند حبس كلام است در شبكه‌اى بريده از واقع و كمكى براى دريافت محتوا نمىتوانند انجام داد . هر كارى جز ايضاح معناى نفس الامرى كلام كه پيش از عمل شرح بايد موجود باشد كارى بيگانه از شرح است كه يا به تفسير به رأى يا به تأويل به رأى و يا در صورت افراط به نفى محتواى متن مىانجامد . تفسير به رأى ، آغاز گريز از حقيقت شرح است ، و تأويل به رأى كه به نظر نگارنده ژرف‌ترين مراحل تفسير است اوج اين گريز مىباشد . و نفى محتواى متن ( / تمييع و ذوب كردن معنا ) حذف يك سره شرح متون دينى به ويژه قرآن هر كدام از محتوايى ژرف برخوردار است . قرآن در اين ميان نمونهء ژرفايى شگفتىآور مىباشد . متون