محمد قنبرى

125

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

مىشده گويا فقط اين بوده كه محتواى قرآن ، آن چنان ژرف و دور از برد دستگاه ادراكات عادى است كه با رأى نمىتوان بر آن دست يازيد . و بايد گفت چنين است كه محتواى قرآن ، ژرف و دور از برد ادراك است ، اما اين تنها دليل ممنوعيت تفسير به رأى نيست ، بلكه دليل كافى را بايد در بافت منطقى زبان جست . تعمق در ساخت منطقى زبان مدلل مىسازد كه براى دريافت پيام‌هاى نهفته در حوزهء زبان ، ابزارهايى در ساختار آن وجود دارند كه تنها با به كارگيرى آنها تفسير گفته و نوشته امكان‌پذير است . هر اندازه بافت زبان ، منطقىتر باشد ، ابزارها گزيده‌تر و كار تفسير دقيق‌تر و عميق‌تر مىباشد . بدين جهت كار تفسير قرآن از معضل‌ترين و دقيق‌ترين كنش‌هاى منطقى نيز پيچيده و دقيق‌تر است . زيرا زبان قرآن در حوزهء محض منطق قرار دارد و به مثابهء يك معيار تلقىپذير است . و هرگاه زبانى چنين باشد هميشه از برد انديشه‌هاى عادى كه در حد ناب منطق نيستند دور مىماند . بارى به دليل منطق زبان ، تفسير آن جز از راه خود زبان ، امكان ندارد . تفسير به رأى چون كارى است بيرون از حوزهء زبان و از ابزارى جز ابزار منطقى كشف پيام‌هاى كلام استفاده مىكند ، از اين‌رو در خور كشف پيام آن نيست . بلكه در حقيقت از يك طرف ، تحميل معنا است بر كلام و از طرف ديگر تطبيق جبرى كلام است بر معناى دلخواه . بر پايهء آنچه آمد واضح مىشود كه منع تفسير به رأى از سوى پيغمبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام از جملهء مآثر علمى آنان است كه به سائقه رأفت و لطف در زمان‌ها و زمينه‌هاى مناسب كه ملاحظهء حكمت ، پيوسته بر انديشه‌هاى حقيقت‌جو ارزانى شده ، اين منبع از تفسير به رأى ناشى از ملاك تعبدى نيست ، بلكه برخاسته از يك ملاك محض عقلى و الزام عقلايى است و در عين حال كه با نظر به قرائن موجود منعى مولوى است ، بيانگر بطلان منطقى تفسير به رأى به عنوان يك ضد تفسير مىباشد . اينك با ايضاحى كه از ساخت منطقى لغت و زبان در پيوند با كشف پيام‌هاى