الشيخ عباس القمي
362
وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )
و او را اسير كردند و بسيار زدند و ريش او را از جا كندند ، پس قصد بيت المال كردند ، خزّان و موكّلين مانع شدند . ايشان جمعى را مجروح و خسته كردند و هفتاد نفر از ايشان بكشتند كه پنجاه تن از ايشان صبراً مقتول شدند و هم حكيم بن جبلهء عبدى را كه از سادات عبدالقيس بود ، مظلوم بكشتند . چون چهار ماه از واقعهء خروج طلحه و زبير بگذشت ، جناب امير المؤمنين عليه السلام با هفتصد سوار كه جملهاى از ايشان از اهل بدر و از طايفهء انصار بودند ، به جهت دفع ايشان از مدينه حركت فرمود و پيوسته به جهت يارى آن حضرت از مدينه و « طى » لشكر آمد و ملحق شد . چون آن حضرت به ربذه رسيد ، كاغذى به ابوموسى اشعرى نوشت كه در آن وقت عامل كوفه بود كه مردم را به جهاد حركت دهد . ابوموسى مردم را از جهاد قاعد نمود . چون اين خبر به حضرت رسيد ، قرطة بن كعب انصارى را عامل كوفه كرد و به ابوموسى نوشت كه : از حكومت كوفه ، تو را عزل كردم « يابن الحائك ! » . « 1 » اين اوّل اذيت تو به ما نيست ، بلكه بايد ما از تو مصيبتها ببينيم و اين اشاره بود ظاهراً به آنچه از ابوموسى ظاهر شد در زمان نصب حكمين كه او و عمرو عاص باشند . و چون امير المؤمنين عليه السلام به ذىقار رسيد ، امام حسن عليه السلام و عمّار ياسر را به كوفه فرستاد كه مردم آنجا را به جهاد بصريين كوچ دهند ، پس ايشان به كوفه شدند و قريب هفت هزار كوفى را به جهت يارى امير المؤمنين كوچ داده و به آن جناب ملحق شدند . و آن
--> ( 1 ) . بدان كه چون در اهل يمن برد بافى شايع است لهذا ايشان را سرزنش و تعيير مىكنند به حاك ؛ چنانچه خالد بنصفوان در حق ايشان گفته : « ما أقول في قوم ليس فيهم إلّاحائك برد أو دابغ جلد ، أو سائس قرد ، ملكتهم امرائة واغرقتهم فارة » [ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 297 ] و به همين جهت امير المؤمنين عليه السلام به اشعث بن قيس ملعون فرمود ، چنانچه در نهج البلاغه است : حائك بن حائك منافق بن كافر . [ نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 56 ، خ 19 ] و چون ابوموسى نيز از اهل يمن است و به همين ملاحظه كه همشهرى اشعث بود ، اشعث در وقعه تحكيم او را انتخاب كرد . امير المؤمنين عليه السلام نيز به ابوموسى نوشت : يابن الحائك . [ أنساب الأشراف ، ص 231 ] ( منه عفي عنه )