الشيخ عباس القمي
363
وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )
حضرت با جنود مسعود داخل بصره شد و با آن حضرت بود ابوايّوب انصارى ، خزيمة بن ثابت ذى الشهادتين ، ابوقتاده ، عمّارِ ياسر ، قيس بن سعد بن عباده ، عبدالله و قثم ( پسران عباس ) ، حسنين عليه السلام و محمدِ حنفيّه ، عبداللهِ جعفر و اولاد عقيل و جملهاى از فتيان بنىهاشم و مشايخ بدر ، از مهاجر و انصار . چون مصافِ جنگ آماده شد ، حضرت امير المؤمنين عليه السلام مسلم مُجاشعى را با قرآنى فرستاد به ميدان كه بصريان را به حكم قرآن بخواند . بصريان مسلم را هدف تير ساختند و شهيدش كردند ، پس جنازه او را به خدمت آن حضرت بردند . مادرش در آن واقعه حاضر بود و در مرثيهء فرزند خود اين اشعار بگفت : يا رَبِّ إنَّ مُسلماً أتاهم * بِمُصحَفٍ أرسَلَهُ مَولاهم فَخَضَبوا مِن دَمِهِ ظَباهُم * وَأُمُّهُ قائمةٌ تَراهُم « 1 » امير المؤمنين عليه السلام فرمان داد كه هيچ كس از شما ابتدا به قتال نكند و تير و نيزه به كار نبرد ، لاجرم اصحاب آن حضرت منتظر بودند تا چه شود كه ناگاه عبدالله بن بديل بن ورقاءِ خزاعى از ميمنه جنازهء برادرش را آورد كه بصريان او را كشتهاند و از مسيره نيز مردى را آوردند كه به تير بصريان كشته شده بود و هم عمّارِ ياسر ما بين دو صف رفت و مردم را موعظتى كرد تا شايد از گمراهى روى بر تابند ، او را نيز تير باران كردند . عمار برگشت و عرض كرد : يا على ! چه انتظار مىبريد ، اين لشكر جز مقاتلت و جنگ چيز ديگر مقصدى ندارند . على عليه السلام بدون سلاح از ميان صف بيرون شد و در آن وقت بر استر رسول خدا صلى الله عليه و آله سوار بود ، زبير را ندا در داد ، زبير شاكى السلاح به نزد آن حضرت آمد ، حميراء از رفتن زبير به نزد آن حضرت وحشتناك شد و گفت : اسماء ! خواهرم بيوه گشت . به او گفتند : مترس ، امير المؤمنين بى سلاح است . حميرا آن وقت مطمئن شد . و چون زبير
--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 9 ، ص 112 .