الشيخ عباس القمي

312

وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )

پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را همراه او كرد ، يكى از ايشان نحريرِ خادم بود كه از محرمان خاصّ خليفه بود ، امر كرد ايشان را كه پيوسته ملازم خانه آن حضرت باشند و بر احوال آن حضرت مطّلع گردند و چند نفر طبيب را مقرّر كرد كه هر بامداد و پسين نزد آن جناب بروند و از احوال با خبر باشند . بعد از دو روز براى پدرم خبر آوردند كه مرض آن حضرت صعب شده است و ضعف بر او مستولى گرديده است . پس بامداد سوار شد و نزد آن حضرت رفت و اطبّا را امر كرد كه از خدمت آن حضرت دور شوند و قاضى القضات را طلبيد و گفت : ده نفر از علماى مشهور را حاضر گردان كه پيوسته نزد آن حضرت باشند . « 1 » و پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنكه بعد از گذشتن از ايامى از ماه ربيع الأوّل سنهء 260 ، آن حضرت وفات كرد . چون خبر وفات آن حضرت در شهر سامره منتشر شد ، قيامتى در آن شهر برپا شد . از جميع مردم صداى ناله و شيون بلند گرديد . خليفه در صدد تفحّصِ فرزندِ سعادتمندِ آن حضرت در آمد . جمعى را فرستاد كه بر دور خانه آن حضرت حراست نمايند و جميع حجره‌ها را تفحّص كنند و مهر نمايند ، شايد آن حضرت را بيابند . و زنان قابله را فرستاد كه كنيزان آن حضرت را تفحّص كنند كه مبادا حملى در ايشان باشد ، پس يكى از زنان گفت كه يكى از كنيزان آن جناب را احتمال حملى هست . خليفه ، نحريرِ خادم را بر او موكّل گردانيد كه بر احوال او مطّلع باشد ، تا صدق و كذب آن سخن ظاهر شود . بعد از آن در تهيه جنازه بر آمدند و جميع بازارها بسته شد ، صغير و كبير ، وضيع و شريفِ خلايق در جنازهء آن برگزيدهء خالق جمع آمدند . پدرم با ساير وزرا و نويسندگان و اتباع خليفه و بنىهاشم و علويان به تجهيز آن جناب حاضر شدند و در آن روز ، سامره مانند صحراى قيامت بود از كثرت ناله و شيون و گريه .

--> ( 1 ) . اين ظالمان اين كارها را براى آن مىكردند كه آن زهرى كه به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزدمردم ظاهر سازند كه آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته است . ( منه )