الشيخ عباس القمي
313
وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )
مردم چون از غسل و كفن آن جناب فارغ شدند ، خليفه ابوعيسى را فرستاد كه بر آن جناب نماز كند ، چون جنازهء شريف را براى نماز بر زمين گذاشتند ابوعيسى نزديك آمد و كفن را از روى مبارك آن حضرت دور كرد و براى رفع تهمت خليفه ، جماعت حاضرين را نزديك طلبيد و گفت : بياييد و نظر كنيد ، اين حسن بن على ، فرزند زاده امام رضا است كه بر فراش خود ، به مرگ خود مرده است و كسى آسيبى به او نرسانيده است و در مدت مرض او ، اطبّا و قضات و معتمدان و عدول حاضر بودهاند و بر احوال او مطّلع گرديدهاند و بر اين معنى ، شهادت مىدهند . پس پيش ايستاد و بر آن حضرت نماز كرد و بعد از نماز ، آن حضرت را در پهلوى پدرِ بزرگوارِ خود ، دفن كردند . بعد از آن ، خليفه متوجه تفحّص و تجسّس فرزند آن حضرت شد ؛ زيرا كه شنيده بود كه فرزند آن جناب بر عالم مستولى خواهد شد و اهل باطل را منقرض خواهد كرد . چندان كه تفحّص كردند ، خبرى از آن حضرت نيافتند و آن كنيز را كه گمان حمل به او مىبردند ، تا دو سال تفحّصِ احوالِ او مىكردند و اثرى ظاهر نشد . « 1 » فقير گويد كه موافق روايت ابوالأديان : در وقت نماز بر جنازه امام حسن عليه السلام جعفرِ كذّاب پيش ايستاد كه بر آن حضرت نماز بخواند ، چون خواست كه تكبير بگويد ، طفلى گندمگون ، پيچيده موى ، گشاده دندان و مانند پارهء ماه ، بيرون آمد و رداى جعفر را كشيد و او را از آن موقف دور كرد و بر پدر بزرگوارش نماز كرد . « 2 » چون جعفر اين واقعه را براى معتمدِ خليفه نقل كرد ، معتمد خدمتكاران خود را فرستاد و آنان صيقل ، كنيز حضرت امام حسن عليه السلام را گرفتند كه آن طفل را به ما نشان ده . او انكار كرد و از براى رفع مظنّهء ايشان گفت : من حملى دارم از آن حضرت . به اين سبب او را به ابن ابى الشواربِ قاضى سپردند كه چون آن فرزند متولد شد ،
--> ( 1 ) . كمال الدين ، ص 42 - 43 . ( 2 ) . كمال الدين ، ص 475 - 476 .