الشيخ عباس القمي
278
وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )
نيست . زبانشان با من است و دل ايشان با بنى اميه است . آن حضرت سخن مىگفت ، ناگاه خون از حلق مباركش فرو ريخت ، طشتى طلب كرد و در زير آن خونها گذاشت و پيوسته خون از حلق مباركش مىآمد تا آن كه آن طشت مملوّ از خون شد . راوى گفت : گفتم : يابن رسول الله ! اين چيست ؟ فرمود كه معاويه زهرى فرستاد و بخورد من دادهاند ، آن زهر به جگر من رسيده است و اين خونها كه در طشت مىبينى قطعههاى جگر من است . گفتم : چرا مداوا نمىكنى ؟ فرمود كه دو مرتبهء ديگر مرا زهر دادند و مداوا شده و اين مرتبهء سوم است و قابل معالجه و دوا نيست . « 1 » و فرمود : مهياى سفر آخرت شو و توشهء اين سفر را پيش از رسيدن اجل تحصيل نما و بدان كه تو طلب دنيا مىكنى و مرگ تو را طلب مىكند . « 2 » كلماتى چند از راه موعظه و نصيحت با وى فرمود كه ناگه نفس مقدّسش منقطع گشت و رنگ مباركش زرد شد . « 3 » در اين هنگام ، حضرت امام حسين عليه السلام با اسود بن ابى الأسود از در آمد ، برادر بزرگوار خود را در برگرفت و سر مبارك او را و ميان دو ديدهاش را بوسيد و نزد او نشست و راز بسيار با يكديگر گفتند . پس ابوالأسود گفت : « إِنّا لِلَّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ » گويا كه خبر فوت امام حسن به او رسيده است . پس حضرت امام حسين عليه السلام را وصىِ خود گردانيد و اسرار امامت را به او گفت و ودايع خلافت را به او سپرد و روح مقدّسش به رياحين قدس پرواز كرد در روز پنجشنبه آخرماه صفر در سال پنجاهم هجرى و عمر مباركش در آن وقت چهل و هفت سال بود و در بقيع مدفون گرديد . « 4 » و وقايعى كه رخ داد در وقت بردن جنازه مطهّره را به روضهء منوّره نبويه ، مقام
--> ( 1 ) . احتجاج ، ج 2 ، ص 11 - 12 . ( 2 ) . تحف العقول ، ص 227 ؛ بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 140 . ( 3 ) . بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 140 . ( 4 ) . كفاية الأثر ، ص 226 - 229 ؛ بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 140 .