الشيخ عباس القمي

589

الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )

شخصى كه مدفون است در اين‌جا و ببخشيد به من تقصير او را . فرمود كه ، مىدانى اين فاسق فاجر شرب خمر مىكرده ؟ عرض كرد : بلى ، لكن وصيت كرد در وقت مرگ خويش ، كه او را در جوار من دفن كنند پس ما اميدواريم از شما كه عفو بفرماييد از او . فرمود : به تو بخشيدم تقصيرات او را . پس تشريف برد آن حضرت و من از وحشت بيدار شدم و بيدار كردم بعض خدام آستانهء مباركه را و آمديم به همان موضع كه در خواب ديدم ديديم كه قبر تازه‌اى است و بيرون ريخته شده است قدرى از خاك آن پس پرسيدم كه ، صاحب اين قبر كيست ؟ گفتند : مردى از اتراك است كه ديروز در اين‌جا دفن شده است . پنجم : شيخ مرحوم قدّس سرّه در دار السلام از كتاب عيون الذكاء نقل كرده كه ، دو برادر بودند يكى از طلاب علم و ديگر از اجزاى دولت . پس آن برادر كه عالم بود قصد كرد تشرّف به زيارت حضرت امام رضا عليه السّلام را ، آمد در خانهء برادر خود تا با او وداع كند . اتفاقا برادرش در خانه نبود با اهل و عيال او وداع كرد و به خراسان حركت نمود . چون برادرش به خانه آمد و از حركت برادر به خراسان مطلع شد سوار بر اسب خود شد و به جهت ديدن برادر حركت كرد و بيرون آمد تا به برادر رسيد و با او وداع كرد ، چون خواست مراجعت نمايد با خود فكر كرد و گفت كه : برادرم قصد زيارت دارد و من نيز خوب است خود را از اين فيض محروم ننمايم با آن‌كه اشتياق بسيار دارم . پس با برادر رفاقت كرد به همراهى برادر و زوارها به خراسان حركت كرد و لكن چون از اجزاى سلطان بود و رياست داشته و عادت كرده بود به ظلم و بدگويى و اذيت به مخلوق ، نتوانست در اين سفر خوددارى كند . پيوسته زوّار را مىرنجانيد به زبان و ظلم مىكرد بر ايشان و دشنام مىداد ايشان را . آن بيچارگان به برادر مؤمن او شكايت مىكردند . آن مؤمن موعظه مىكرد برادر ظالم را [ ولى ] فايده نمىكرد و از عمل خود باز نمىايستاد و آن مؤمن پيوسته در خجالت بود نزد زوّار از دست برادر ستم‌پيشهء خويش ، تا آن‌كه به حكم « البغي آخر مدّة الملوك » آن ظالم مريض شد و وفات كرد پيش از رسيدن به مشهد مقدس و زوّار از مرگ او خوشحال شدند . پس برادرش او را غسل داد و كفن كرد و بر اسبش او را حمل كرد و آورد او را به حرم امام رضا عليه السّلام و طواف داد او را