الشيخ عباس القمي
590
الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )
دور قبر شريف و در جوار آن حضرت او را به خاك سپرد . پس چون شب شد به خواب رفت . در خواب ديد كه گويا زيارت كرد امام عليه السّلام را و بيرون آمد از حرم ، باغى را ديد در جنب صحن مقدس داخل در آن باغ گشت ديد عجب باغ با صفايى است ، نهرها در آن جارى و درختها و ميوههاى بسيار در آن است و بناهاى عاليه در آن است و خدام بسيار در آنجا هستند و شخص عظيم عزيز مقتدرى در آنجا نشسته و از طرف راست و چپش صفوف بسيارى از نوكر و خدم مىباشند . آن مؤمن متفكّر شد در آن اوضاع و آنكه از كيست كه ناگاه ديد آن شخص كه نشسته بود برخاست و به نزد او آمد و افتاد بر روى پاهاى او . آن مؤمن چون خوب نگاه كرد به او ، ديد برادرش است . پرسيد : اى برادر ، تو از اتباع ظلمه بودى چگونه به اين مقام رسيدى ؟ گفت : تمام اين نعمتها كه مشاهده كردى از بركات توست و براى تو نقل كنم حال خود را از اول امر ، همينكه من به حالت احتضار رسيدم جان كندن بر من دشوار شد و چون وفات كردم و مرا در تابوت گذاشتى و بر اسب بستى آن تابوت و آن اسب براى من آتش شد و دو نفر نزد من آمدند با نهايت سختى و خشونت و قبح منظر و به دست ايشان حربهاى بود از آتش ، و پيوسته مرا شكنجه مىكردند و من هرچه استغاثه مىكردم به تو و به زوارها سودى نداشت و پيوسته در عذاب و در آتش بودم تا داخل شهر شديم پس چون به صحن مقدس رسيديم آن دو شخص از من دور شدند و آن تابوت چوب شد و اسب آتشى اسب شد و اثرى از آتش ديگر نبود . پس گذاشتند جنازهء مرا و رفتند و آن دو شخص از دور مقابل من ايستاده بودند و جرأت نزديك شدن نداشتند و من متغير بود حالم از دست ايشان و هرچه مىگفتم به شماها كه مرا خلاص كنيد از دست اين دو نفر ، فايده نداشت تا آنكه وقت عصر ، جنازهء مرا آورديد براى طواف به حرم مطهّر پس چون مرا داخل روضه نموديد شيخى نورانى ديدم كه در حرم ايستاده نزديك مولاى ما حضرت رضا عليه السّلام و آن حضرت بر روى صندوق مطهّر يا نزديك آن نشسته . پس من سلام كردم بر آن جناب [ ولى آن حضرت ] روى مبارك از من برگردانيد آن شيخ به من گفت : التماس كن به حضرت كه از تو عفو فرمايد . التماس كردم فايدهاى نكرد و آن جناب جواب مرا نداد ؛ چون به طواف دوم به نزديك آن پير