الشيخ عباس القمي

588

الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )

ابو عبد اللّه الحسين عليه السلام را پس گفتم : اى سيد و مولاى من ، آيا سؤال مىكنند از كسى كه دفن شده در جوار شما ؟ فرمود : كدام ملك است كه او را آن جرأت باشد كه از او سؤال كند . سوم : علّامهء مجلسى رحمه اللّه در مجلد 22 بحار نقل فرموده كه : خبر داد مرا جماعتى از ثقات كه در وقت محاصرهء روم ، نجف اشرف را در سنهء 1034 و بستن اهل نجف دروازه‌ها را و مدافعهء آنها با كمى عدد و تهيه و كثرت دشمن و استعداد ايشان ، مدت‌ها طول كشيد و ظفر نيافتند و گلولهء توپ و تفنگ بر آنها مثل باران مىريختند و بر يكى از آنها برنمىخورد حتى آن‌كه اطفال در كوچه‌ها منتظر بودند كه كى گلوله مىافتد كه با او بازى كنند ، بلكه روزى دخترى دست خود را بالا كرده بود به جهت حاجتى پس گلوله آمد و از آستين او داخل شد و از پيراهنش بيرون رفت و آسيبى به او نرسيد و بعضى از صلحا شبى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را در خواب ديد كه در دستش سياهى بود پس از سبب آن پرسيد فرمود : از بس كه گلوله را از شما برگرداندم . چهارم : از كتاب حبل المتين نقل است كه مير معين الدين اشرف كه يكى از صلحاى خدام روضهء رضويه - سلام اللّه على ساكنها - است نقل كرده كه ، در خواب ديدم كه در دار الحفاظ يا در كشيك‌خانهء مباركه هستم و بيرون آمدم از روضهء متبركه به جهت تجديد وضو ، پس چون رسيدم به صفهء مير على شير ديدم جماعت بسيارى را كه داخل در صحن مطهّر شدند و در جلو آنها شخص نورانى خوش صورت عظيم الشأنى بود و در دست جماعتى از آن اشخاص كه پشت سر او بودند كلنگ‌ها بود پس همين‌كه به وسط صحن مقدس رسيدند آن شخص كه در جلو آن جماعت بود به آنها فرمود كه ، بشكافيد اين قبر را و بيرون بياوريد اين خبيث را و اشاره فرمود به قبر مخصوصى . پس چون شروع كردند به كندن قبر . من از شخصى پرسيدم كه ، اين شخص بزرگوار كه امر مىفرمايد كيست ؟ گفت : امير المؤمنين عليه السّلام است . پس در اين حال ديدم كه امام هشتم امام رضا عليه السّلام از روضهء مباركه بيرون آمد و خدمت امير المؤمنين رسيد و سلام كرد . آن حضرت ردّ سلام كرد . پس حضرت رضا عليه السّلام عرض كرد كه ، اى جداه ، از شما مسألت و خواهش مىكنم كه عفو بفرماييد از اين