الشيخ عباس القمي
584
الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )
ترسيدم كه مشغول الذمه بمانم و از دست ظلمه پارهاى هموم به من رسيد ، پس عزم كردم مسافرت به سمت ديار عجم پس خواستم تجديد عهد كنم با جناب امير المؤمنين عليه السّلام چون به نجف اشرف رسيدم در آن شبى كه فرداى آن را عزم سفر داشتم آمدم به جهت بوسيدن عتبهء مقدسه پس با قلب حزين با امام خطاب كردم و عرض كردم يا امير المؤمنين : من عزم كردم مسافرت به سوى عجم و از وارد شدن بر خان و وزير و بزرگ چاره ندارم و اگر لسان مقال من از ايشان سؤال نكند لسان حالم فرياد مىكند بر حال من ، و اگر لسان مقام ايشان با من تكلّم نكند ، اما لسان حالشان با من سخن مىگويد كه تو واگذاشتى چنگ زدن به دامان ائمهء معصومين عليهم السّلام را و متمسك شدى به دامان ما . آنگاه رفتم خوابيدم كه سحر رحلت كنم ، چون به خواب رفتم مردى را ديدم كه بر من صيحه مىزند و در او بود آثار عظمت و بزرگى و صلاح ، و اسمش حاجى على بود كه با من او را لطف بسيار بود و رفاقت نيكويى داشت . ديدم كه غضبناك بر من نظر مىكند و چشمش مشتعل است بر من ؛ چون [ او را بدانگونه ] ديدم شكستگى خاطرم زيادتر شد ، و گفتم : اى حاجى على ، چنين غضبى از تو معهود نبود به اين سختى و شدت ، در اين حال نداى عظيمى از منار آمد كه گويندهاى مىگويد : اى غافل ، اين [ نجف اشرف ] موضعى است كه پادشاهان عتبهء آن را مىبوسند و تو قصد دارى كه از او رحلت كنى ؟ ! پس بيدار شدم و عزم كردم بر توطّن و فرستادم عيالم را آوردند و سال منقضى نشد كه دينم ادا و عيشم به رفاهيت شد و پيوسته از آن جناب لطف و مرحمت مىبينم . صاحب رياض العلماء فرموده كه : در نجف اشرف به خدمت اين شيخ رسيدم و از رخسارش نور ساطع بود و او مصداق قول خدا بود كه : سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ « 1 » و بعد از هزار و صد مرحوم شد « 2 » . فقير گويد كه : اين حكايت به نحو ديگر نيز نقل شده : عالم فاضل ألمعى سيد شمس الدين رضوى ، سركشيك روضهء رضويه در عهد صفويه در كتاب حبل المتين
--> ( 1 ) . فتح ( 48 ) آيه 29 ( 2 ) . رياض العلماء ، ج 4 ، ص 398