الشيخ عباس القمي

585

الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )

نقل كرده از شيخ محمد قاسم مذكور كه : قرض بسيارى پيدا كردم ، پس عزم نمودم كه به سمت عجم روم . پس داخل روضهء منوّره شدم و زيارت وداع كردم كه صبح بيرون روم . پس شب در خواب ديدم كه شخصى در بالاى مناره‌اى - كه مؤذن در آن‌جا اذان مىگويد - ندا مىكند كه : آيا نمىدانى كه على عليه السّلام امير المؤمنين و سلطان سلاطين است ؟ چون صبح شد فسخ عزيمت كردم پس به زودى قرضم ادا شد و حال سى سال است كه در نجفم و به احدى محتاج نشدم . فقير گويد كه : امر چنين است ، و در اين نحو مطالب ، محتاج به نقل حكايات گذشتگان نيست ؛ چه مراحم و الطاف عترت طاهره و سادات دنيا و آخرت ، ائمهء ما - صلوات اللّه عليهم - بر مجاوران و زائران ، از كشف هموم و رفع غموم و اداى ديون و شفاى امراض و دفع دشمنان و قضاى حوايج و امثال ذلك ، به نحوى است كه هركس آنچه را كه خود در حقّ خود ديده جمع نمايد كتابى مىشود و در هر عصرى هزارها از آن مىتوان جمع كرد و هركس خيال مىكند كه اين مراحم نسبت به حال او تنها شده ، و چنين نيست ، بلكه با كافهء شيعيان و مواليان خود چنين مىباشند : چنان مهربانيش با هر تن است * كه هر بنده گويد خداى من است و اين احقر در ايام مجاورتم در ارض مقدسه ، چندان الطاف و عنايات از آن بزرگوار ديدم كه ممكنم نيست نقل آن . سفينهء دلم از مدح شاه پر گهر است * گواه حال بدين علم ، عالم العلّام البته مولاى ما على عليه السّلام چنان است كه آن منادى در بالاى مناره گفته : امير المؤمنين و سلطان سلاطين است . و از داوود بن سليمان نقل است كه : پيرمرد بزرگوارى را ديدم كه سوار بر استرى است و مردم در اطراف او جمع شده‌اند پرسيدم : كيست اين مرد ؟ گفتند : شاهنشاه عرب است . اين على بن ابى طالب عليه السّلام است . قلت : و يناسب في هذا المقام قول من قال في حقّه عليه السّلام : تطوف ملوك الأرض حول جنابه * و تسعى لكي تحظى بلثم ترابه فكان كبيت اللّه بيت علا به * ( تزاحم تيجان الملوك ببابه و يكثر عند الاستلام ازدحامها )