الشيخ عباس القمي
520
الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )
زهر داده باشد . و تأييد مىكند اين امر را كثرت محبّت و شفقت و ميل مأمون به آن حضرت و اختيار كردن او آن جناب بر اهل و اولاد خود . و شيخ مفيد در اين مقام چيزى ذكر كرده است كه عقل من قبول نمىكند پس بعضى ايرادات ذكر كرده و اگر جاى ذكرش بود نقل مىكردم و رد آن را مشروحا بيان مىكردم ، لكن از رشتهء كلام خارج است و من در تتمة المنتهى فى وقايع ايام الخلفاء اشاره كردم به شيطنت و نكراى مأمون دنياپرست « 1 » و آنكه به حسب ظاهر در تعظيم و توقير جناب امام رضا عليه السّلام مىكوشيد و احترام آن حضرت را فروگذار نمىكرد ؛ اما در باطن بر طريقهء نفاق با آن حضرت رفتار و دشمنى مىكرد و پيوسته كاسههاى زهر از كارهاى ناملايم خود به كام مبارك آن حضرت [ مىريخت ] . مثل معروف است « شيطان الفقهاء ، فقيه الشياطين » چه آنكه مأمون نجم بنى العباس و اعلم ايشان بود و شيطنت او معلوم مىشود از ملاحظهء آخر حديث رجاء ابن ابى ضحّاك « 2 » معروف و از سير و روايات رفتن آن حضرت به نماز عيد و نگذاشتن مأمون كه آن جناب نماز عيد بخواند و از وضع معاشرت و سلوك آن عفريت دنياپرست كه به جهت طلب خلافت و رياست امر كرد برادرش محمد امين را بكشتند « 3 » و سرش را از بغداد براى او آوردند و در صحن خانهء خود آن سر را بر چوبى نصب كرد و امر كرد جنود و عساكر خود را كه هركس برخيزد بر اين سر لعنت كند و جايزهء خود را بگيرد ! ، آيا چنين كسى كه اينقدر طالب خلافت و ملك است امام رضا عليه السّلام را از مدينهء طيّبه به مرو مىطلبد و تا دو ماه اصرار مىكند كه من مىخواهم خود را از خلافت خلع كنم و لباس خلافت را بر تو بپوشانم ، آيا جز شيطنت و نكرا نكتهء ديگرى ملحوظ نظر اوست ؟ و حال آنكه خلافت ، قرة العين مأمون بوده و در حقّ سلطنت گفتهاند : « الملك عقيم » ، لاجرم از زمانى كه آن حضرت
--> ( 1 ) . تتمة المنتهى ، ص 279 ( 2 ) . اين حديث را در عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، ج 2 ، ص 180 ؛ بحار الأنوار ، ج 49 ، ص 91 و منتهى الآمال ، ج 2 ، ص 469 - 474 مطالعه فرماييد ( 3 ) . در يادداشتهاى آيت اللّه لاجوردى بر اين كتاب ، آمده است : مأمون دستور قتل امين را نداد ، بلكه مأمون در مرو بود و طاهر را براى جنگ با سردارهاى امين و دفع آنها فرستاد و طاهر بغداد را محاصره نمود و امين را بىاجازهء مأمون كشت