الشيخ عباس القمي
409
الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )
اين معنى نمودند . آخر الامر عهد و نذر كرديم كه اگر چنين كارى را از پيش بردم طلاب هركسى مقدارى براى من ، دادنى باشد ، و آن شخص در دولت و ثروت ضرب المثل بود و هميشه مقدار ده هزار تومان در زير فرش در حجرهء كاروانسرا گذاشته بود كه اگر مالى براى فروش بياورند و ثمن آن از خانه حاضر نمودن طولى داشته باشد ثمن حاضرى موجود باشد كه انعقاد مبايعه شود ، و جميع اصناف مديون او بودند . پس بعد از انعقاد نذر ، دامن همّت بر كمر زده به نزد آن مرد در كاروانسرا حاضر شدم و سلام كردم . جواب گفت و در گوشهاى نشستم تواضع جزيى و تحيت قليله ادا كرد . از آن پس ، گفتم كه ، مرا با شما مكالمهاى است موقوف به آنكه حواس خود را جمع داشته استماع نماييد . گفت ، بگو : پس من شروع كردم از بىاعتبارى دنيا و روزگار غدّار و فناى اعمار و ملّاك ، و اضمحلال آثار و عذاب روزشمار ، و قهر و غضب حضرت جبّار ، و اخبار ائمهء اطهار عليهم السّلام و حكايات بسيار ، مذكور داشتم به نحوى كه ديدم اشك بر ديدهاش حلقه زد ؛ چون رقّت قلب او را مشاهده كردم با خود گفتم كه بالفعل وقت به كار زدن معاهده و احتمال تأثير است . پس گفتم كه : چه مىشود كه اين صدمات و لطمات و عقبات را دفع سازى به اينكه تنخواهى براى مدرسهء فلانيه به من داده كه ميان ايشان تقسيم نمايم تا حق تعالى در آن روز كه روز خلّت و شفاعت و ثروت نيست ، تو را ترحّم نمايد و از اين شدايد خلاص فرمايد ؟ پس آن مرد بلافاصله بدون مسامحه و مساهله و مماكسه چهل تومان اشرفى به من تسليم نمود كه اين را اخذ كرده و ميان طلاب آن مدرسه قسمت نموده باشيد . من با خود گفتم كه ، بايد فورا برخاست و رفت كه مبادا به اغواى غيلان داخله و عفاريت خارجه و تسويلات ابالسه ، از اين عمل پشيمان شود . بلافاصله برخاستم و روى به جانب مدرسه آوردم همينكه به در كاروانسرا رسيدم ديدم آن مرد از پشت سر فرياد مىكند كه اى آخوند ، در همانجا باش كه تو را ببينم . من دانستم كه پشيمان شده است پس از سرعت و شتاب من او هم سرعت نمود تا وسط بازار به من رسيد و مرا گرفت من هم او را گرفتم و بناى مشاجره و مضاربه گذاشتيم . مصلحين خيرانديش از پس و پيش جمع شدند و از او استفسار نمودند كه ، چرا با آخوند بيچاره مجادله دارى ؟ گفت كه : آخوند امروز به منزل من آمد و مرا فريب داد و مبلغ گزاف تنخواه از من