الشيخ عباس القمي

210

الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )

دولتشاه سمرقندى در تذكرهء خود گفته كه : هيچ‌كس به متانت و لطافت او سخن نگفته [ است ] ، مرد دانشمند فاضل بوده است ، اصل او از كاشان ، اما در خطّهء آمل متولد شده و در آن‌جا نشو و نما يافته چنان كه مىگويد : مسكن كاشى اگر در خطّهء آمل بود * ليكن از جد و پدر نسبت به كاشان مىبرد و ايضا در آن تذكره مذكور است كه ، مولانا حسن بعد از زيارت كعبهء معظمه و مدينه مكرمه - شرفهما الله تعالى - به عزم زيارت مشهد امير المؤمنين عليه السّلام به عراق عرب افتاد و به عتبه بوسى آن آستان شريف مشرف شد و قصيده‌اى كه مطلعش اين است بر روضه مطهّره خواند : اى ز به دو آفرينش پيشواى اهل دين * وى ز عزّت مادح بازوى تو روح الامين در آن شب حضرت شاه ولايت پناه را در خواب ديد كه عذرخواهى او مىكند كه ، اى كاشى ، از راه دور آمده‌اى و تو را دو حق است بر ما : يكى حق مهمانى و يكى حق صلهء شعر . اكنون بايد به بصره روى و آن‌جا بازرگانى است او را مسعود بن افلح مىگويند . او را از ما سلام برسانى و گويى كه در سفر عمان در اين سال كشتى تو خواست غرق شود يك هزار دينار براى ما نذر كردى و ما مدد كرديم و كشتى تو را به ساحل رسانيديم . اكنون از عهدهء نذر بيرون آى . و از خواجهء بازرگان به حوالهء ما زر بستان . كاشى به بصره آمد و با آن خواجه ملاقات نمود و پيغام امير المؤمنين عليه السّلام بگذارد و بازرگان از شادى [ چون گل ] بشگفت و سوگند خورد كه من اين حال را با هيچ آفريده‌اى نگفته‌ام و فى الحال آن مبلغ را تسليم مولانا حسن كاشى نمود و خلعتى لايق بدان مزيد ساخت و به شكرانهء آن‌كه فراياد شاه « 1 » ولايت شده دعوتى مستوفا جهت صلحا و فقراى شهر بداد . و مولانا حسن از عهد شباب نيكوسيرت و خداترس و متّقى بوده و غير از مناقب

--> ( 1 ) . در اصل ، شكرانهء آن‌كه فريادرس شاه ولايت شده