الشيخ علي الكوراني العاملي ( مترجم : ژرفا )
61
نبرد جمل ( فارسى )
پيامبر اجازه فرمود . آن دو گفتند : « اى رسول خدا ! در چه حالي ؟ » فرمود : « در حال سپاس و ستايش خداى بزرگ . » گفتند : « آيا از مرگ گريزى نيست ؟ » فرمود : « گريزى نيست . » گفتند : « اى رسول خدا ! آيا كسى را جانشين خود ساختهاي ؟ » فرمود : « خليفه من در ميان شما كسى جز همين فرد پينه زننده كفش نيست . » آن دو بيرون آمدند و على را ديدند كه مشغول پينه زدن كفش است . اى عايشه ! تو همه اينها را ميدانى و گواهي ؛ زيرا خودت از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) شنيدهاي . آيا پس از همه اينها كه از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) شنيدهام ، بر على شورش كنم ؟ » عايشه به خانه خود بازگشت و گفت : « اى ابنزبير ! به طلحه و زبير بگو كه پس از اين سخنان كه از ام سلمه شنيدم ، حركت نخواهم كرد . » عبدالله بن زبير آمد و اين خبر را به آن دو رساند . اما هنوز شب به نيمه نرسيده بود كه بانگ شتر عايشه را شنيديم كه در حال حركت بود و با آن دو همراه شد . شگفتا كه مانند اين گزارش كه تصريح ترديدناپذير به خلافت و هر فضيلت شگفت را در خود دارد ، [ استثنائا ] در كتابهاى اهل سنت به چشم ميخورد و خودشان آن را صحيح ميشمارند و آن را در كتب سيره خود ميآورند ، اما از آن پيروى نميكنند ! اينان [ ادعا دارند كه ] هر چه را شنيدهاند ، روايت نموده و آن چه را حفظ و نقل شده ، در كتب خود گزارش كردهاند و با معيار سازگارى يا ناسازگارى با مذهبشان ، به گزينش و تبيين آن دست نزدهاند و البته انسان آزاد حقپذير بايد چنين باشد ! ( الرسائل ، 4 / 66 ) اين گزارش در اين منابع نيز آمده است : شرح نهجالبلاغه ، 2 / 78 ؛ العقد الفريد ، 3 / 96 ؛ البدء و التاريخ ، 2 / 109 ؛ الفائق ، 1 / 190 ) 2 . همين گزارش را شيخ مفيد با شرح بيشتر آورده است : ابوعباس ثعلب احمد بن يحيى نحوى براى ما از ابوكيسه و يزيد بن رومان حديث نموده است : هنگامى كه عايشه عزم حركت به بصره نمود ، نزد ام سلمه ( عليها السلام ) آمد كه آن هنگام در مكه بود . به وى گفت : « اى دختر ابواميه ! تو بزرگترين همسر پيامبر و مادران مؤمنان هستى و رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) در خانه