الشيخ علي الكوراني العاملي ( مترجم : ژرفا )
62
نبرد جمل ( فارسى )
تو غذا ميخورد و سهمهاى ما را قسمت ميكرد و وحى بر وى نازل ميشد . » ام سلمه گفت : « اى دختر ابوبكر ! به ديدار من آمدهاي ، حال آن كه پيشتر چنين نميكردي . حتما كارى داري . بگو كارت چيست . » عايشه گفت : « پسرم و برادرزادهام به من خبر دادهاند كه عثمان مظلومانه كشته شده و در بصره صدهزار رزمنده گوش به فرمانند . آيا صلاح ميدانى كه من و تو حركت نماييم ؛ شايد خداوند ميان دو گروه درگير صلح برقرار نمايد ؟ » ام سلمه گفت : « اى دختر ابوبكر ! آيا تو خونخواه عثمان شدهاي ، حال آن كه بيش از همه با وى دشمن بودي ، هرچند ادعا ميكردى كه از وى كناره گرفتهاي . آيا فرمان پسر ابوطالب را ميشكنى كه مهاجران و انصار با وى بيعت كردهاند ؟ رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) ميان تو و امتش سدّى قرار داد و بر حريمت حجابى افكند . قرآن ، دامن تو را گرد آورده [ و فرمانت داده كه در خانه بنشيني ] ؛ پس در برابر آن ، ريا و كبر پيشه نكن . در خانه خود بنشين و خودت را آفتابى مكن ؛ كه خداوند ، خود ، پشتيبان اين امت است . رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) جايگاه تو را ميشناخت و اگر ميخواست ، تو را به اين كار سفارش مينمود . وى تو را نهى نمود از اين كه در سرزمينها پرسه بزني . اگر ستون اسلام رخنه بردارد ، با زنان پُر نمىشود و اگر شكاف بردارد ، به دست آنها ترميم نمىگردد . كار ستوده براى زنان ، چشم فروبستن [ از نگاه حرام ] و رعايت عفت و حيا است . اگر رسول خدا در يكى از اين بيابانها با تو برخورد كند ، در حالى كه شترت را از اين آبشخور به آبشخورى ديگر مىرانى ، چه پاسخى خواهى داشت ؟ هر جا كه فرود آيي ، در نظر خداست و بر رسول خدا وارد خواهى شد . پرده حرمتش را كنار زدهاى و سفارش وى را رها كردهاى ! به خدا سوگند ! اگر در همين مسير تو گام نهم و پس از آن به من گفته شود : به بهشت داخل شو ، شرم مىكنم كه محمد ( صلى الله عليه وآله ) را ديدار كنم ، در حالى كه حجابى را كه براى من افراشته ، دريدهام ! پس خانهات را پناهگاه خود و قبرت را اندرونى خانهات قرار ده تا هنگامى كه به ديدار وى ميروي ، در حالى باشى كه فرمان وى را بيش از همه رعايت نمودهاي . »