الشيخ علي الكوراني العاملي ( مترجم : ژرفا )
58
نبرد جمل ( فارسى )
حذيفه اعلان نمود كه پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) امتش را از عايشه پرهيز داده است حاكم از خيثمة بن عبدالله روايت نموده است : نزد حذيفه بوديم . يكى از ما گفت : « اى ابوعبدالله ! براى ما بگو كه از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) چه شنيدي . » پاسخ داد : « اگر بگويم ، مرا سنگسار ميكنيد . » گفتيم : « سبحان الله ! آيا ما چنين كنيم ؟ » گفت : « آيا اگر به شما بگويم كه يكى از مادرانتان [ امالمؤمنين ] با سپاهى انبوه و نيرومند به سوى شما ميآيد ، سخنم را راست ميشماريد ؟ » گفتند : « سبحان الله ! چه كسى چنين سخنى را راست ميشمارد ؟ » حذيفه گفت : « حميراء [ عايشه ] با سپاهى به سوى شما خواهد آمد و مردانى ستبراندام [ هودج ] او را خواهند كشيد . در آن حال ، وضع شما نابسامان خواهد شد . » سپس برخاست و به پستوى خانه رفت . اين حديث بنا بر شرط مسلم و بخاري ، صحيح است ؛ اما آن را در كتابهاى « صحيح » خود روايت نكردهاند . ( المستدرك ، 4 / 471 ) مسلم و بخارى اين حديث را روايت نكردهاند ؛ زيرا از سنت پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) هرچه را با دستگاه سلطه سازگار باشد ، برميگزينند ، در حالى كه اين حديث ، عايشه را از آيين رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) بيرون ميسازد . اما حاكم جرأت ورزيده و آن را روايت كرده است . شيخ مفيد آورده است : اعمش از حبه عرنى براى ما حديث گفته است : يك سال پيش از قتل عثمان بن عفان ، از حذيفة بن يمان شنيدم : « گويا ميبينم كه مادرتان حميراء حركت نموده و او را بر شترى حمل ميكنند و شما هم پيرامون و دنباله آن شتر را گرفتهايد . همراه وى مردم قبيله ازد روان هستند كه خدا به دوزخشان بَرَد ! ياران او بنيضبه هستند كه خداوند قدمهاشان را بشكند ! » چون روز جنگ جمل فرارسيد و مردم در برابر يكديگر صف آراستند ، جارچى اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) بانگ برآورد : « هيچ يك از شما شروع به جنگ نكند تا به شما فرمان دهم . » دشمن به سوى ما تيراندازى كرد . ما گفتيم : « اى امير مؤمنان ! ما را هدف تير ساختهاند . » فرمود : « دست نگه داريد ! » دوباره به ما تيراندازى كردند و تنى چند از ما را كشتند . گفتيم :