الشيخ علي الكوراني العاملي ( مترجم : ژرفا )
57
نبرد جمل ( فارسى )
دارى كه آن را به شما واگذار كند ؟ از شام نام نبريد و به سرزمينهاى ديگر بينديشيد . » سپس از آنان كناره گرفت ، در حالى كه ابياتى ميخواند كه آغازش چنين بود : به طلحه و زبير بگو : خطا كرديد كه عثمان را به قتل رسانديد كه بهترين كشته شده بود . به معاويه خبر رسيد كه طلحه و زبير و عايشه براى شورش بر على همپيمان گشتهاند و گروهى از مردم بر اين كار گرد آمدهاند و قصد شام دارند . به نظر ميرسيد كه از اين خبر اندوهناك شده است . شعرى براى آنان فرستاد كه نه از زبان خودش بود و نه ديگري ، با اين مطلع : به زبير كه پيشتر اعتراض داشت و نيز به طلحه ، سخنى راست و استوار بگو ! هنگامى كه اين ابيات به طلحه و زبير رسيد و در آن نگريستند ، زبير گفت : « به خدا سوگند ! اين فقط سخن خود معاويه است ؛ اما آن را بر زبان ديگرى قرار داده است . » ( الفتوح ، 2 / 451 ) به باور من ، موضع معاويه با بنياميه سازگار است كه خلافت يا از آنِ ايشان است يا بنيهاشم و به طلحه كه از بنيتيم است و زبير كه از بنياسد عبدالعزى است ، نميرسد . بدين روي ، عايشه بر آن شد كه قصد بصره كند و به ام سلمه گفت : « پسرم و برادرزادهام به من خبر دادهاند كه عثمان مظلومانه كشته شده است . در بصره صدهزار رزمنده از ما اطاعت خواهند كرد . آيا موافقى كه من و تو با هم حركت كنيم ، باشد كه خداوند ميان اين دو گروه درگير ، صلح برقرار نمايد ؟ » ام سلمه پاسخ داد : « اى دختر ابوبكر ! آيا خونخواه عثمان هستي ؟ خود تو مردم را بر ضد وى تحريك مينمودي ! » ( الاختصاص ، 166 ) طبرى گويد : در خانه عايشه گردآمدند و رايزنى كردند و گفتند : « به سوى على روان ميشويم و با وى نبرد ميكنيم . » برخى گفتند : « شما را در ميان مردم مدينه ، نيرويى نيست . پس به سوى بصره و كوفه ميرويم . طلحه در كوفه ، و زبير در بصره ، هواداران و ياورانى دارند . » پس بر آن شدند كه به سوى بصره و كوفه حركت كنند . عبدالله بن عامر اموالى فراوان و شترانى به آنان داد و با هفتصد سپاهى از مردم مدينه و مكه حركت كردند و سپس ديگران به آنان پيوستند تا به سههزار تن رسيدند . ( تاريخ طبري ، 3 / 471 )