الشيخ علي الكوراني العاملي ( مترجم : ژرفا )
47
نبرد جمل ( فارسى )
و اما اين سخن امام : « از اين گذشته ، شمارى از مسلمانان را به اندازه همان تعداد كه به بصره برده بودند ، به قتل رساندند . » معنايش اين است : اگر آنان فقط يك نفر را ميكشتند ، بر من روا بود كه همه آنان را بكشم ؛ چه رسد به اين كه به همان تعداد كه با خود به بصره آوردند ، از مسلمانان كشتند ! و او راست فرمود ؛ زيرا آنها شمارى انبوه از هواداران علي ( عليه السلام ) و نگاهبانان بيتالمال را يا با نيرنگ و يا در حبس ، در بصره به قتل رساندند . درگيرى طلحه و زبير و عايشه بر سر خلافت 1 . هنگامى كه آنان عبدالله بن عمر را فراخواندند تا همراهشان بر علي ( عليه السلام ) شورش كند ، نپذيرفت ؛ زيرا ميدانست كه نام وى را طرح ميكنند ، اما كانديداى ديگرى براى خلافت دارند . زبير اعتقاد داشت كه هم داماد ابوبكر است و هم سن و شجاعت و سابقه حضورش در نبرد همراه پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) بيش از طلحه است . اما عايشه ، طلحه را شايسته خلافت ميدانست ؛ زيرا از قبيله خودش ، تيم ، بود و اصرار داشت كه خلافت بايد به بنيتيم بازگردد ، يعنى نخست به طلحه و سپس به برادر خود عايشه ، عبدالرحمن ؛ و اگر براى او ممكن نشد ، به محمد يا موسي ، فرزندان طلحه ، برسد . حتى آنان ادعا داشتند كه اين موسي ، همان مهدى موعود است . و باز اگر براى اينان ممكن نشد ، به خواهرزاده عايشه ، عبدالله بن زبير ، برسد كه عايشه او را دوست ميداشت و از طلحه و زبير ، برترش ميدانست . به هر حال ، عايشه باور داشت كه خلافت تنها از آنِ بنيتيم است . 2 . سخن اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) نشان ميدهد كه تعيين خليفه به دست عايشه بود و طلحه و زبير به خاطر نزديكيشان به وي ، در آرزوى خلافت بودند . وى فرموده است : عايشه حركت نمود و طلحه و زبير مدعى خلافت براى خود بودند . دليل ادعاى طلحه براى خلافت ، فقط اين بود كه پسرعموى عايشه است . زبير نيز تنها به اين دليل ادعاى خلافت داشت كه داماد پدر عايشه است . به خدا سوگند ! اگر آن دو به قدرت ميرسيدند ، زبير گردن طلحه را ميزد و طلحه گردن زبير را و بر سر حكمرانى به نبرد ميپرداختند . ( الكافئه ، 19 )