الشيخ علي الكوراني العاملي ( مترجم : ژرفا )

36

نبرد جمل ( فارسى )

عايشه به خيزش بر ضد علي ( عليه السلام ) پرداخت ؛ اما از نقش پيرو زبير و طلحه درآمد و نقش پيشواى آنان را يافت ؛ چنان كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) فرمود : « در حالى كه آن دو او را راهبرى مي‌كردند ، وى به راهبرى آن دو پرداخت ! » 6 . اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) فرمود : « در ميان شما ، نخست طلحه و زبير به دلخواه خودشان با من بيعت كردند . پس از چندي ، از من اجازه خواستند كه در عمره شركت كنند و خدا مي‌داند كه قصدشان خيانت بود . من به آن دو يادآورى كردم كه عهد بسته‌اند تا از من فرمان ببرند و در ميان امت آشوب به راه نيندازند . آن دو با من عهد بستند ؛ اما به آن وفا نكردند و بيعتم را شكستند و عهدم را زير پا نهادند . شگفتا از آن دو كه از ابوبكر و عمر اطاعت نمودند ؛ اما با من به مخالفت برخاستند ، در حالى كه من كم‌تر از آن دو نيستم و اگر مي‌خواستم حقايقى را مي‌گفتم ! خداوندا ! به سبب آن چه با من كردند و فرمانم را كوچك شمردند ، درباره آن دو حكم فرما و مرا بر آن دو پيروز گردان ! » ( الارشاد ، 1 / 245 ) طلحه و زبير از علي ( عليه السلام ) خواستند كه حكمرانى بصره و كوفه را به آن دو بسپارد . وى فرمود : « در اين موضوع تأمل خواهم نمود . » سپس با مغيرة بن شعبه مشورت نمود . او گفت : « به نظر من ، آن دو را حكومت بخش تا حكمرانى بر مردم برايت هموار گردد . » سپس با ابن‌عباس خلوت نمود و فرمود : « رأى تو چيست ؟ » گفت : « اى اميرالمؤمنين ! كوفه و بصره ، چشم خلافت است و گنجينه‌هاى مردان در آن دو جاى دارد . جايگاه طلحه و زبير در جامعه اسلامى را نيز خودت مي‌داني . من بيم دارم كه اگر آن دو را بر اين دو سرزمين حاكم سازي ، اتفاقى را رقم زنند . » و على به رأى ابن‌عباس عمل نمود . ( شرح نهج‌البلاغه ، 1 / 77 ) البته به باور من ، اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) نيازمند رأى ابن‌عباس و ديگران نبود . 7 . اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) فرمود : « ما خاندان نبوت و شايسته‌ترين مردم در نزديكى به رسول خدا و معدن كرامتى هستيم كه خداوند به اين امت عطا نموده است . اما طلحه و زبير از خاندان نبوت و ذريه رسول خدا نيستند . هنگامى كه ديدند خدا حق ما را بعد از دوره‌اى به ما بازگردانده ، حتى يك سال يا يك ماه صبر نكردند و به همان شيوه گذشتگان