الشيخ علي الكوراني العاملي ( مترجم : ژرفا )
35
نبرد جمل ( فارسى )
كفايت ميكند . ” بعد كه به او خبر دادند كه مردم با على بيعت كردهاند ، گفت : “ آرزو دارم كه آسمان بر زمين فرود آيد ! ” » ( شرح الاخبار ، 1 / 342 ) 4 . هنگامى كه مردم با على بيعت كردند ، وى به معاويه نوشت : « اما بعد ؛ مردم عثمان را كشتند ، بى آن كه با من مشورت كنند . سپس با من بيعت نمودند ، در حالى كه خودشان مشورت كردند و گرد آمدند . هرگاه اين نامه من به دستت رسيد ، بيعت كن و بزرگان شام را كه پيرامونت هستند ، نزد من روانه نما ! » چون آن پيك نزد معاويه آمد و او نامه على را خواند ، مردى از بنيعميس را همراه با نامهاى به سوى زبير بن عوام فرستاد و در آن نوشت : « بسم الله الرحمن الرحيم . به بنده خدا ، زبير اميرالمؤمنين ، از معاوية بن ابيسفيان . سلام بر تو ! اما بعد ؛ من براى تو از شاميان بيعت گرفتم و آنان پذيرفتند و همگى همانند شتران گَر گرد آمدند . اكنون به كوفه و بصره بپرداز و مبادا كه على بن ابيطالب بر تو در اين كار پيشى جويد ! همانا كه اين دو سرزمين از همه جا مهمترند . پس از تو ، براى طلحة بن عبيدالله نيز بيعت ستاندم كه خونخواهى عثمان را آشكار نموده است . من نيز مردم را به همين فراميخوانم . بر شما دو تن باد كه دامن همت و جديت به كمر زنيد ! خداوند شما را پيروز و دشمنتان را خوار گرداند ! » چون اين نامه به زبير رسيد ، از آن شادمان گشت و طلحه را نيز آگاه ساخت و نامه را برايش خواند . آن دو شك نكردند كه معاويه براى هر دو ايشان ، قصد خيرخواهى كرده است . در اين هنگام ، هر دو بر آن شدند كه با علي ( عليه السلام ) مخالفت نمايند . ( شرح نهجالبلاغه ، 1 / 230 ) 5 . طلحه و زبير بر آن شدند كه از عايشه بهرهبردارى كنند . به او كه در مكه بود ، نامه نوشتند : « مردم را از بيعت با على منصرف كن و خونخواهى عثمان را آشكار نما ! » آن دو ، اين نامه را از طريق خواهرزاده عايشه ، عبدالله بن زبير ، فرستادند . هنگامى كه عايشه اين نامه را خواند ، پرده كنار زد و خونخواهى عثمان را آشكار نمود . در آن سال ، ام سلمه كه در مكه بود ، با ديدن اين رفتار عايشه ، به مقابله با وى برخاست و هوادارى و يارى علي ( عليه السلام ) را اعلان نمود . ( شرح نهجالبلاغه ، 6 / 216 )