الشيخ علي الكوراني العاملي ( مترجم : ژرفا )

29

نبرد جمل ( فارسى )

فصل 52 آمادگى عايشه براى نبرد با علي ( عليه السلام ) مسلمانان از خلافت علي ( عليه السلام ) شادمان گشتند و امويان براى نبرد با وى بسيج شدند 1 . از همان روزگار عثمان ، به نام علي ( عليه السلام ) بانگ‌ها برخاست . مردم مي‌گفتند : « اى ابوالحسن ! جز تو كسى شايسته خلافت نيست . » عثمان به وى پيام فرستاد كه از مدينه بيرون رود . عثمان [ از طريق ابن‌عباس به على پيام داد كه به مزرعه خود در ينبع برود تا بانگ مردم براى دعوت وى به خلافت فروكش نمايد . البته پيشتر نيز همين درخواست را از وى كرده بود . علي ( عليه السلام ) فرمود : « اى ابن‌عباس ! تنها مقصود عثمان اين است كه مرا همچون شتر آبكش با دَلو قرار دهد كه بيايم و بروم . پيش از اين پيام فرستاد كه از مدينه بيرون روم و دوباره پيغام داد كه بازگردم . اكنون نيز پيام فرستاده كه خارج شوم ! به خدا سوگند ! به اندازه‌اى از او دفاع كردم كه بيم دارم گناه كرده باشم . » ( نهج‌البلاغه ، 2 / 233 ) با اين همه ، علي ( عليه السلام ) اين درخواست را پذيرفت و از مدينه بيرون رفت . سپس باز عثمان آن‌گاه كه عرصه را بر خود تنگ ديد ، از او خواست كه بازگردد . هنگامى كه عثمان كشته شد ،