الشيخ علي الكوراني العاملي ( مترجم : ژرفا )
30
نبرد جمل ( فارسى )
مردم بانگ برآوردند و خواستند كه با على بيعت كنند . وى فرمود : « دستم را باز كرديد و من بستم . آن را كشيديد و من جمع كردم . آنگاه همچون شتران تشنه هنگام وارد شدن به آبشخورهايشان ، بر من هجوم آورديد تا جايى كه [ در هجوم جمعيت ] بند كفش پاره شد و عبا از دوش افتاد و ضعيف زير پا لگدكوب گشت و مردم به خاطر بيعتشان با من چنان خوشحال شدند كه كودكان هم از آن شادمان گشتند و پيران با گامهاى لرزان و بيماران با سختى و دختران تازه بالغ ، بىنقاب به تماشاى اين منظره روى آوردند . » ( نهجالبلاغه ، 2 / 222 ) . 2 . مردم با علي ( عليه السلام ) بيعت نمودند و از خلافتش شادمان گشتند ، مگر همان گروهى كه عثمان ايشان را بر سرنوشت امت حاكم نموده و به آنان امتيازها بخشيده بود كه برجستهترينشان اينان بودند : معاوية بن ابيسفيان ، حاكم شام كه براى بقاى حكومت در خاندان بنياميه تلاش ميكرد . مروان بن حكم ، داماد عثمان و مشاور و خاتمدار وي . سعيد بن عثمان ، مشاور عثمان و حاكم كوفه . وليد بن عقبه ، حاكم كوفه كه به عنوان پيشنماز مردم ، نماز صبح را هشت ركعت خواند و سپس گفت : « باز هم بر آن بيفزايم ؟ » عبدالله بن ابيكرز ، حاكم بصره . عبدالله بن ابيسرح ، حاكم مصر . و از غير بنياميه : يعلى بن منيه ، همپيمان بنياميه ، حاكم يمن . طلحة بن عبيدالله ، از بنيتميم كه طمع ورزيده بود تا ابوبكر وى را پس از خود براى خلافت ، وصيت نمايد . زبير بن عوام كه با اثرپذيرى از فرزندش عبدالله و خالهاش عايشه ، با على دشمنى نمود . كينه عايشه به علي ( عليه السلام ) بيش از كينهاش به عثمان بود كه امتيازات ويژه وى را قطع نموده بود .